X
تبلیغات
عکس - بیوگرافی - عجایب و عشقولانه

عکس - بیوگرافی - عجایب و عشقولانه

جهان پهلوان غلامرضا تختي & سه ساعت و نيم تا انتشار مرگ تختي

غلامرضا تختی در روز پنجم شهريور ماه ۱۳٠۹در خانواده‌ای متوسط و مذهبی در محله‌ خانی آباد تهران به دنيا آمد. "رجب خان" - پدر تختی - غير از وی دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت كه همه‌ آنها از غلامرضا بزرگتر بودند. "حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده‌ خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي‌كنند كه حاج قلی در دكانش بر روی تخت بلندی مي‌نشست و به همين سبب در ميان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده‌های رجب خان منتقل شد و به "نام خانوادگی" تبديل شد. رجب خان با پولی كه از ماترك پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه‌آهن زمينی خريده و يك يخچال طبيعی احداث كرده بود و از همين راه، مخارج زندگی خانواده‌ پرجمعيت خود را تأمين مي‌كرد.

 

نخستين واقعه‌ای كه در كودكی غلامرضا روی داد و ضربه‌ای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد كرد، آن بود كه مرحوم پدرش برای تأمين معاش خانواده‌ ناچار شد خانه‌ مسكونی خود را گرو بگذارد. تختی سالها بعد در آخرين مصاحبه‌ خود با يادآوری اين ماجرای تلخ مي‌گويد: "يك روز طلبكاران به خانه‌ ما آمدند و اثاثيه‌ خانه و ساكنينش را به كوچه ريختند، ما مجبور شديم كه دو شب را توی كوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه‌ همسايه‌ها و دو اتاق اجاره كرديم. چندی بعد روزگار، عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ كرد تا اين كه مجبور شد يخچال طبيعي‌اش را نيز بفروشد. اين حوادث تأثير فراوانی در روحيه‌ پدرم گذاشت و باعث اختلال روحی او در سالهای آخر عمر شد."

 

در چنان شرايطی، غلامرضا تنها ۹سال به تحصيل پرداخت. وی خود می‌گويد: "مدت ۹سال در دبستان و دبيرستان منوچهری كه در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای كه از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است كه هيچوقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در ميان مردم و برای مردم درسهايی به من آموخت كه فكر مي‌كنم هرگز نمی توانستم در معتبرترين دانشگاهها كسب كنم.

 

زندگی همچنين به من آموخت كه مردم را دوست بدارم و تا آنجا كه در حد توانايی من است، به آنان كمك كنم. حال، اين كمك از چه طريقی و از چه راهی باشد، مهم نيست. هر كس به قدر تواناييش ..."

غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز كرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتی او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی كه تازه به فكر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت كه ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.

شادروان تختی در مصاحبه‌ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی‌اش می‌گويد: "با آن كه علاقه‌ی فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم كه در جستجوی كاری برآيم. زندگی، نان و آب، لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت يا هشت تومان، كار كردم. دنيا در حال جنگ (جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می‌گذشت."

 

آشنايی حقيقی تختی با ورزش و كشتی در باشگاه "پولاد" آغاز شد. وی كه پيش از اين گودها و زورخانه‌های فراوانی ديده بود و شيفته‌ تواضع و افتادگی پهلوانانی كشتی و ورزشی باستانی شده بود، برای نخستين بار در سال هزار و سيصد و سی و نُه به باشگاه پولاد (واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علاقه و استعداد وافری كه نسبت به كشتی نشان داد مورد توجه مرحوم "حسين رضی زاده" مدير آن باشگاه قرار گرفت.

 

تختی، خود می گويد: "رضی خان آدم خوبی بود، اگر كسی را نشان مي‌كرد و می‌ديد كه استعداد كشتی دارد، دست از سرش بر نمی‌داشت. در گرمای تابستان لخت می‌شديم و هر روز از ساعت دو بعد از ظهر تا چندين ساعت كشتی می‌گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبری نبود. كشتی گيران برای وزن كم كردن، به خزينه می‌رفتند تشكهای كشتی را با پنبه پر می‌كردند، اما خاك و خاشاك آن، بيش از پنبه بود."

 

تختی كه پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سليمان) روانه‌ خدمت سربازی شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصتها و توجهات فراهم شده، به ‌ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون كشتی كه در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات كشتی خود را بار ديگر آغاز كرد. تختی خود در اين باره می‌گويد: "وقتی در سال ۱۳۲۸در مسابقه‌ بزرگ ورزشی (كاپ فرانسه) شركت كردم، در همان اولين دوره ضربه فنی شدم. اما تمرينهای جدی و سختی كه در پيش گرفتم، مرا ياری كرد تا حقيقت مبارزه را درك كنم؛ اگر چه شور پيروزی در سر داشتم، اما كار و كوشش را سرآغاز پيروزی می‌دانستم."

 

به اين ترتيب تختی با تمرين و پشتكار مثال زدنی رفته رفته خود را از ميان بازنده‌ها بيرون كشيد و سرانجام در سال هزار و سيصد و سی در وزن هفتاد و نه کيلوگرم به عضويت تيم ملی درآمد. وی در نخستين دوره‌ مسابقه‌های كشتی آزاد قهرمانی جهان (هلسينكي، ۱۹۵۱) با وجود آن كه هنوز ۲۱سال داشت، نايب قهرمان جهان شد. درخشش خيره‌ كننده‌ی تختی در رقابتهای كشتی هلسينكی كه در نخستين حضور او در مسابقه‌های قهرمانی جهان و در فاصله‌ كمتر از دو سال از ورودش به ميادين ورزشی داخلی اتفاق افتاد، بيش از هرچيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده‌ كم نظير تختی و همچنين استعداد و مهارت فوق‌ العاده‌ او در زمينه‌ كشتی بود.

 

گفتنی است در اولين دوره مسابقات قهرمانی كشتی آزاد جهان كه از لحاظ تاريخی ميدان معتبر و تعيين كننده‌ای برای كشتی ايران و جهان بود، تيم ملی كشتی آزاد ايران با تركيب كامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پيدا كرد و با كسب دو نشان نقره (محمود ملاقاسمی و غلامرضا تختی) و دو نشان برنز (عبدالله مجتبوی و مهدی يعقوبی) در نتيجه‌ ای درخشان و غير قابل تصور پس از تيمهای ملی تركيه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.

 

مسابقات سال ۱۹۵۱هلسينكی (فنلاند) برای تختی آغاز راهی بود كه طی ۱۵سال آينده با كسب دهها پيروزی و فتح سكوهای متعدد قهرمانی در بزرگترين ميادين بين‌المللی كشتی ادامه يافت.

شادروان غلامرضا تختی در سال ۱۳۳۱(۱۹۵۲) در نخستين حضور خود در رقابتهای المپيك با كسب شش پيروزی و قبول يك شكست در برابر "ديويد جيما كوريدزه" از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در اين مسابقه‌ها توانست حيدر ظفر ترك را كه سال پيش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شكست دهد.

 

تختی در دومين دوره‌ مسابقات جهانی كه در خرداد ماه هزار و سيصد و سی و سه (1954) که در توکيو برگزار شد، در وزن هفتم (هفتاد و هشت کيلو) به رقابت پرداخت كه با وجود پيروزيهای درخشان و شايستگی فراوانی كه از خود بروز داد با قبول يك شكست غير منتظره در برابر "وايكينگ پالم" سوئدی از راهيابی به فينال بازماند و در نهايت عنوان چهارمی اين وزن را به دست آورد.

تختی شش ماه بعد در يك ديدار دوستانه در سوئد، «پالم» را با ضربه‌ فنی شكست داد و باخت غافلگيرانه توكيو را به خوبی جبران كرد.

 

شادروان تختی همچنين در سال ۱۹۵۵ در جشنواره‌ بين‌المللی ورشو موفق به كسب نشان نقره شد. اما سومين دوره‌ مسابقه‌های قهرمانی جهان (استانبول، ۱۹۵۷) تجربه‌ تلخی برای مرحوم تختی بود. وی كه در اين دوره از رقابتها، برای اولين و آخرين بار در وزن فوق سنگين آن زمان (۸۷+ كيلوگرم) كشتی می‌گرفت، به دليل وزن بسيار كمتر نسبت به رقيبان با دو باخت حذف شد. پهلوان ايران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه كشتی گرفت و نتايجی كه به دست آورد با توجه به آن كه با وزن ۹۲كيلوگرم به مصاف كشتی گيران فوق سنگين رفته بود، در مجموع غير قابل قبول نبود.

 

به عنوان نمونه «ديتريش» آلمان و «ايوان ويخريستيوك» روس، حريفان اصلی تختی در اين رقابتها صد و ده كيلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نيز از تجربه‌ خوبی برخوردار بودند.

 

در بازيهای المپيك ملبورن (استراليا) كه در آذرماه ۱۳۳۵(۱۹۵۶) برگزار شد تختی يك بار ديگر در وزن هفتم (۸۷ كيلوگرم) به مصاف رقبايی از شوروی، آمريكا، ژاپن آفريقای جنوبی، كانادا و استراليا رفت و با شكست تمامی حريفان اولين نشان طلای خود را به گردن آويخت. اين برای نخستين بار بود كه دو قهرمان از آمريكا و شوروی در يك سكوی معتبر جهانی پايين تر از حريف ايرانی قرار می‌گرفتند. جهان پهلوان تختی در اسفند ماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوری به مقام پهلوانی ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سالهای سی و شش و سی و هفت نيز اين عنوان را تکرار کرد. جهان پهلوان تختی در سال ۱۹۵۸در بازیهای آسيايی توكيو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفيه به ترتيب نشانهای طلا و نقره‌ اين رقابتها را به گردن آويخت و در مهر ماه سال سی و هشت (هزار و نهصد و پنجاه و نه) در چهارمين دوره‌ مسابقات كشتی آزاد قهرمانی جهان كه در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرمانی جهان خود را كسب كرد. "بوريس كولايف" از شوروی تنها كشتی گيری بود كه با امتياز به تختی باخت و در ۵ كشتی ديگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترك تختی با ضربه‌ فنی مغلوب پهلوان ايران شدند.

 

تيم ملی كشتی آزاد ايران كه در رقابتهای تهران با اكتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبيبی با وجود برخوردی از امتياز ميزبانی در حفظ عنوان سومی سالهای قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره‌ی بازيهای المپيك (ايتاليا، هزار و نهصد و شصت) تا مكان پنجم رده بندی سقوط كرد. تختی كاپيتان تيم ملی و پر تجربه ‌ترين كشتی‌گير ايران كه در اين رقابتها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزی در پنج ديدار با در مسابقه‌ نهايی با قبول شكست در برابر "عصمت آتلی" از تركيه به گردن آويز نقره دست يافت.

 

مسابقه‌های قهرمانی جهان در يوكوهامای ژاپن ميدانی فراموش نشدنی برای كشتی ايران بود. تيم ملی كشتی آزاد كشورمان پس از حضور در  ۸دوره مسابقات المپيك و جام جهانی در رقابتهای جهانی ۱۹۵۹ژاپن، پر افتخار‌ترين حضور خود در تاريخ كشتی را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا، يك نشان نقره، يك نشان برنز و يك عنوان پنجمی به مقام قهرمانی كشتی آزاد جهان دست يافت.

 

جهان پهلوان تختی كه در اين مسابقات در وزن ۸۷ كيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرين مدال طلای خود را به گردن آويخت. كشتی‌گيران آزاد ايران در ششمين دوره‌ی رقابتهای قهرمانی جهان در توليدوی آمريكا (۱۹۶۲) نيز حضوری شايسته داشتند.


تيم ملی ايران اگرچه نتوانست مقام قهرمانی خود را در اين مسابقات حفظ
كند ولی كسب مقام سوم جهان نيز با توجه به كارشكنیها و ناداوریهايی كه در حق تختی و ساير كشتی‌گيران ايران روا شد نتيجه‌ قابل قبولی تلقی مي‌شود. جهان پهلوان تختی در اين مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر «وان براند» آمريكايی، «مرويد» روسی و
«عصمت آتلی» كه از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حيثيت كشتی ايران به خوبی دفاع كرد و در نهايت پس از تساوی با «مرويد» جوان تنها به دليل ۲۰۰گرم اضافه وزن نسبت به حريف از دريافت نشان طلا محروم شد و به گردن آويز نقره رضايت داد.

 

قهرمان ارزشمند ايران در شرايطی در اين ديدارها شركت كرد كه از بيماری خطرناكی رنج می‌برد با اين حال عشق به ملت ايران او را به مصاف با بزرگترين قهرمانان جهان كشاند. شدت بيماری تختی به حدی بود كه پس از ديدار فينال سريعاً به نيويورك منتقل و روز بعد در بيمارستان بزرگ نيويورك تحت عمل جراحی قرار گرفت. در فاصله  سالهای هزار و نهصد و شصت و دو تا هزار و نهصد و شصت و شش، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تيم ملی ايران بود. اما تنها در بازيهای المپيك هزار و نهصد و شصت و چهار توکيو شركت كرد كه در اين ديدار با بد ‌اقبالی از كسب چهارمين نشان المپيك خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اكتفا كرد. البته جانشينان تختی در مسابقات جهانی صوفيه (هزار و نهصد و شصت و سه) و منچستر (هزار و نهصد و شصت و پنج) ‌از دريافت حتی يك امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در كنار عشق وافری كه ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواستهای مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابتهای جهانی را برانگيخته بود. پهلوان سی و شش ساله  ايران با وجود عدم آمادگی كافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شركت در مسابقه های جهانی هزار و نهصد و شصت و شش (تير ماه هزار و سيصد و چهل و پنج) توليدو را پذيرفت.

 

تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی هزار و نهصد و شصت و شش از نظر نتايج فنی و پيروزی با ضربه‌ فنی، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين كشتی گير وزن هفتم ايران راهی آمريكا شده بود با اين حال كارشكنیها و برخوردهای سوئی كه از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به او روا مي‌شد روحيه‌ او را تضعيف كرده بود.

 

جهان پهلوان به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمی كه برای بدرقه  او و همراهانش آمده بودند در گفت‌ و گو با خبرنگار "كيهان ورزشی" گفت: "هيچ چيز نمي‌تواند مرا خوشحال كند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق. نسبت به اين مردمی كه به فرودگاه آمده‌اند، احساس شرمندگی می‌كنم. راستی چقدر محبت بدهكارم؟ من چرا بايد كشتی بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم، مسافرت كنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را می‌دانستم من هم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم ... وقتی كسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی‌اش خواهد شد، يقيناً نخواهد توانست بگويد چرا كشتی می‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت می‌كند." تختی كه بی‌اميد به مصاف تازه نفسی ها و جوانان جويای نام رفته بود، متأسفانه با بدترين قرعه‌ ممكن نيز مواجه شد به طوری كه پس از پيروزی پنج بر صفر در مقابل حريفی از مجارستان به مصاف «الكساندر مدويد» و «احمد آئيك» (نفرات اول و دوم اين دوره از رقابتها) رفت و با قبول شكست در برابر آنها برای هميشه با صحنه‌ كشتی خداحافظی كرد.
 

يادش گرامی باد!

 

  برگرفته از دادنامه

 


ساعت 2 بعدازظهر روز 18دی ماه، تیتر درشت روزنامه کیهان و اطلاعاتمردم ایران را غافلگیری کرد. کیهان در شماره 7333 خود تیتر زد: «غلامرضا تختی خود را کشت!» تیتر اول شماره 12480 اطلاعات هم این بود: « پیش از ظهر امروز تختی خودکشی کرد» این ها اولین خبر از مرگ تختی بود که منتشرشد.

پیکر تختی ساعت 30/10 در هتل آتلانتیک پیدا شد و تا ساعت 2 بعدازظهر که روزنامه اطلاعات و کیهان روی کیوسک برود، هیچ خبری از او را در رادیو و تلویزیون منتشرنشد.

دوستان تختی و برادر او اولین کسانی بودند که از مرگ او با خبر شدند و آنها هم فدراسیون کشتی را مطلع کردند.

با اینکه روزنامه های اطلاعات و کیهان مرگ تختی را خبر اول خود کرده بودند و نزدیک به سه صفحه به زندگی نامه تختی، مصاحبه های نزدیکان او و عکس های قهرمانی و مرگ او اختصاص داده بودند، رادیو  تلویزیون اهمیت چندانی به پخش این خبر ندادند.

تلویزیون برنامه ویژه ای برای مرگ تختی نداشت اما شبکه ملی، در اخبار ورزشی و سراسری این خبر را پخش کرد و عکس ها و تصاویری از کشتی ها و قهرمانی های تختی را به تصویر کشید. شاه و فرح نیز در اخبار این شبکه مرگ تختی را به مردم و خانواده او تسلیت گفتند.

تلویزیون تنها روز اول مرگ تختی، خبری از او پخش کرد و در برنامه های روزهای بعد، دیگر نامی از او نبرد. اما رادیو حتی یک خبر هم از مرگ تختی نداشت. عطاء بهمنش نویسنده و گزارشگر کشتی که در زمان مرگ تختی، اخبار ورزشی رادیو را گزارش می کرد، می گوید: «آن موقع دکتر آزمون رییس خبرگزاری پارس و رادیو بود. بعدها شد رییس اوقاف و معاون نخست وزیر. آزمون دستور داده بود خبر مرگ تختی از رادیو گفته نشود. من خبر را نوشتم. بردم که بخوانم، گفتند، نمی شود. گفتم از روزنامه ها عقب می افتیم. گفتند ما به روزنامه ها کاری نداریم. تلویزیون خبرش را داد. قطبی رییس تلویزیون مستقل بود. اما آزمون اینطور نبود. نمی دانم به جایی وابسته بود یا نه. اما اجازه نداد که خبر تختی پخش شود. در رادیو حتی قب از انقلاب هم نمی گذاشتند اسم تختی را بیاوریم.  رده بندی مدال آورهای المپیک و جهان را هم که می خواندیم می گفتند اسم تختی را نیار. ممکن نبود، رده بندی را گفت و اسم تختی را نیاورد، ما می گفتیم. نمی گویم تهدید می کردند، اما تذکر می دادند.»

کیهان و اطلاعات روزهای 18 و 19 دی ماه مرگ تختی را به طور مفصل گزارش کردند؛ اما روز 20 دی ماه آنها تنها یک مطلب از تختی داشتند و از روز 21 به بعد دیگر تختی در روزنامه های رسمی هم فراموش شد.

کیهان روز هجدهم کنار تیتر درشت «غلامرضا تختی خود را کشت!» عکس بزرگی از تختی چاپ کرده بود. در این عکس تختی با دو بنده روی تشک کشتی نشسته بود و چند نفر او را باد می زدند. کیهان در این شماره خود وصیت نامه تختی، دست خط او، عکس ها، مصاحبه ها، پیام های تسلیت و ... را چاپ کرد.

بیژن روئین پور خبرنگار که سال 1346 در کیهان ورزشی قلم  می زد، می گوید: «من آن موقع ششم دبیرستان بودم در کیهان ورزشی هم کار می کردم. بعد از ظهر در منیریه در مدرسه رهنما درس می خواندم. وقتی تعطیل شدیم، روی کیوسک تیترهای کیهان و اطلاعات شوکه ام کرد. کیهان را خریدم و رفتم مؤسسه. همه ناراحت بودند. رفتم پیش مهدی در سردبیر، با تختی خیلی رفیق بود. داشت گریه می کرد. تختی معروفترین ورزشکار ایران بود. درست است نامجو روزنه برداری اولین طلای ایران را گرفته بود، اما مردم تختی را بیشتردوست داشتند. غیر از روزنامه های داخلی، خبرگزاری های خارجی هم خبر مرگ تختی را مخابره کردند.»

کیهان در شماره بعد خود نیز، تیتر اصلی صفحه اول را به تختی اختصاص داده بود. «یادداشت های تختی از تصمیم ... تا مرگ» کیهان روز سه شنبه در صفحه اول خود مطالبی از اختلافات خانوادگی تختی، صحبت های مادرزن او، خواهر و یادداشت های خود غلامرضا چاپ کرد. عکس پسرتختی همراه با همسرش نیز از عکس های مهم این صفحه کیهان بود. در زیر نویس این عکس نوشته شده بود: «تنها پسر تختی در آغوش مادر غمزده اش. چه بهت زده نگاه م یکند در دنیای کودکانه اش چیزی را احساس می کند که نمی داند.»

در پایین صفحه نیز عکس بزرگی از تشییع پیکر تختی در انبوه مردم با زیرنویس: «سفر بی بازگشت تختی آغاز شد. بدرقه کنندگانش بسیار بودند. اما این بار بی امید و ماتمزده و ... چاپ شده بود. در صفحه 14 این شماره نیز دست نوشته های خود تختی دیده می شود اما روز چهارشنبه تنها یک مطلب با تیتر «تختی درباره تختی سخن می گوید»، درباره زندگی او چاپ شده بود. روزنامه اطلاعات رقیب کیهان نیز تنها سه رو از تختی نوشت.

اطلاعات روز 18 دی ماه صفحه اول و 17 خود را به مرگ تختی اختصاص داد. مطالبی از زندگی و افتخارات او، وصیت نامه، وعکس از اتاق تختی در هتل آتلانتیک.

اطلاعات روز بعد هم درشت تیتر زد: «تختی دو ماه و نیم قبل تصمیم به خودکشی گرفت.»

عکس بزرگ صفحه اول اطلاعات هم عکسی از در غسالخانه بود. این عکس نشان می داد که از گلو تا شکم تختی بخیه خورده و مرده شور در حال شستن اوست.

اطلاعات، مطالبی نیز از تشییع جنازه تختی و هجوم مردم  و شکستن در غسالخانه، عکس های جوانی تختی  سندی درباره خودکشی تختی چاپ کرده بود اطلاعات هم مثل کیهان روز چهارشنبه تنها یک یادداشت از دکتر محمد شاهکار درباره راز خودکشی یک قهرمان داشت.

یک دست نوشته تکان دهند


کاش در ترکیه مرده بودم

«کاش در ترکیه می مردم. همان موقع که تصادف کردم... امروز شنبه شانزدهم دی ماه است. ساعت 23/13 را نشان می دهد از خانه قهر کرده ام  آماده ام به هتل. تا ساعت 12 شب درصدد بودم که خودم را از بن ببرم. حالا ساعت 12 شب است. هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام. به بابک می اندیشم... به زندگی ام می اندیشم که پس از مرگم تباه می شود... بابک بی پار می شود... نمی دانم چه کنم... تا فردا صبر می کنم... بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفته ام. ساعت 2 بعد از شهر است. احساس می کنم چند ساعت بیشتر به آخر عمرم  نمانده ... ساعت 3 بعدازظهر است، مرگ به طرف من می آید. او را در فاصله چند قدمی خود می بینم. از او استقبال می کنم. ساعت 5/3 است. بدنم می لرزد. پشتم تیر می کشد. مرگ چه سخت و وحشت انگیز است. چشم هایم سیاهی می رود. دیگر نمی توانم بنویسم. دست هایم خشکیده و می لرزد.»

این بخشی از دست نوشته های تختی است که روز 19 دی ماه 1346 در کیهان چاپ شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 21:19  توسط احسان   | 

بيوگرافي جي . كي . رولينگ

 

جوآن کتلین رولینگ‌ که بیشتر با نام جـِی. کـِی رولینگ شناخته شده است نویسنده سری کتاب‌های داستان هری پاتر به زبان انگلیسی است. کتاب‌های افسانه‌ای هری پاتر از پرفروشترین کتاب‌های تاریخ بشر بوده‌اند.

خانم رولینگ در سال‌ 1965 در شهر ییت نزدیک‌ بریستول‌ انگلستان‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. او در رشته‌ی‌ زبان‌ و ادبیات‌ فرانسه‌ در دانشگاه‌ اکستر انگلستان به‌ تحصیل‌ پرداخت‌. رولینگ‌ درسال‌ 1990 هنگامی‌ که‌ در انتظار یک‌ قطار که‌ تأخیر داشت‌، بود، ایده‌ی‌ هری‌پاتر و مدرسه‌ی‌ جادوگری‌ در ذهنش‌ شکل‌ گرفت‌ و سه‌ سال‌ بعد در زمانی‌ که‌ از همسر روزنامه‌نگار پرتغالی‌اش‌ جدا شده‌ و در حالی‌ که‌ همراه‌ دخترش‌ ـ جسیکا ـ که‌ حاصل‌ ازدواج‌ نافرجامش‌ بود، در ادینبورگ اقامت‌ گزید و در یک‌ بحران‌ شدید روحی‌، مادی‌ شروع‌ به‌ نوشتن‌ اولین‌ کتابش‌ نمود و پس از شش‌ ماه‌ کار پیوسته، رولینگ‌ دست‌نوشته‌هایش‌ را برای‌ دفتر انتشاراتی‌ بلومزبری‌ فرستاد و در این‌جا بود که‌ درهای‌ خوشبختی‌ به‌ روی‌ او گشوده‌ شد.

رولینگ پس از نوشتن کتاب هری پاتر و سنگ جادو تاکنون ۵ کتاب دیگر در دنباله هری پاتر نوشت و سپس دو کتاب به نام های کوییدیچ در گذر زمان و جانوران جادویی و زیستگاه آن‌ها نوشت. از کتابهای وی میشود به هری پاتر و سنگ جادو ، هری پاتر و تالار اسرار ، هری پاتر و زندانی آزکابان،هری پاتر و جام آتش ، هری پاتر و محفل ققنوس و هری پاتر و شاهزاده ی دورگه اشاره کرد که آخرین جلد این کتاب نیز در حال نوشتن به دست خانم رولینگ میباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:1  توسط احسان   | 

يك هندي ثروتمندترين فرد دنيا شد

مكش امباني ( ‪ ,( Mukesh Ambani‬رئيس چندين گروه صنعتي هندي، روز دوشنبه، بدنبال افزايش ارزش سهام شركت‌هاي تحت كنترل وي در بازار سهام هند به عنوان ثروتمندترين فرد در جهان شناخته شد.

ارزش دارايي "امباني"، در نتيجه افزايش بي‌سابقه ارزش سهام سه گروه صنعتي تحت اداره وي يعني "صنايع رلاينس"، "رلاينس پتروليوم" و "تاسيسات زيربنايي رلاينس"، به ‪ ۶۳/۲‬ميليارد دلار افزايش يافت.

به گزارش ايرنا از دهلي نو به نقل پايگاه اينترنتي شبكه تلويزيوني "زي نيوز" هند، امباني از نظر ارزش دارايي، از "بيل گيتس"، رئيس شركت آمركايي مايكروسافت، و تاجر مكزيكي "كارلوس سليم هلو" پيشي گرفته است.

براساس اين گزارش، ارزش دارايي هر يك از "گيتس" و "سليم" كمي پائين تراز ‪ ۶۲/۲۹‬ميليارد دلار است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:52  توسط احسان   | 

گفت وگو با مهراب فاطمي كه يك بار ديگر همه مدعي ها را پشت سر گذاشت تا ثابت كند كه قدرتمندترين مرد اير

مردم خوششان مي آيد. كيف مي كنند. وقتي مي بينند يك نفر زير وزنه اي كه حتي تصورش پشت آدم را مي لرزاند ايستاده. وقتي مي بينند زور بازو چه مي تواند بكند كيف مي كنند. از ديدن سنگ هاي بزرگي كه جابه جا مي شوند احساس قدرت مي كنند.مردم دوست دارند. آدم هاي زوردار را دوست دارند. از نزديكي به آن ها احساس اعتمادبه نفس و غرور پيدا مي كنند. همه جاي دنيا هم حكايت همين است. از قهرمانان پرورش اندامي كه تبديل به ستاره هاي سينما مي شوند تا ستاره هاي غول پيكري كه مثل آرنولد ممكن است براي فرمانداري يك ايالت در آمريكا انتخاب شوند.معلوم نيست چه رازي در كار است. اما قديمي ترين دست ساخته هاي بشر را هم كه نگاه كنيد، مي فهميد كه عضلات در هم پيچيده و ابرانسان هاي غول پيكر چطور هميشه ذهن انسان را به خود مشغول كرده اند. اين كه حالا هم مردم ساعت ها حاضرند بنشينند و نبرد قوي هيكل ها را ببينند چيز تازه اي نيست. و اين كه تلويزيون اشتياق عمومي را كشف كرده و هر سال كوه هاي گوشت و عضله را به جان هم مي اندازد هيچ عجيب نيست.آن وقت از بين همة اين مدعي ها، كه لابد توي محله و شهرشان حتي رستم را به رسميت نمي شناسند، يكي شده مهراب فاطمي كه هر سال پشت بقيه را به خاك مي مالد و ثابت كرده كه در اين ميدان پرمدعي، يل بي همتايي است.مي توانيد ستايش اش كنيد يا او را به چيزي نگيريد، اما نمي شود انكار كرد كه حالا براي خودش پديده اي است. قهرماني كه وقتي براي عكاسي او را به ميدان آزادي برديم، مردم هجوم آوردند و نظم شهر مختل شد.آن وقت شما فكر مي كنيد پشت پيشاني آدمي كه اين همه زور را با خودش اين طرف و آن طرف مي برد، چه مي گذرد؟
رضازاده فقط دو تا كار مي كند. وزنه را يك ضرب بالا ببر. وزنه را دوضرب بالا ببر. اما ما روي مچ پا تا گردن كار مي كنيم
مهدي اميرپور
مهراب فاطمي چه كار كرده كه به اين جا رسيده. اگر به وزنه زدن باشد كه الان دويست سيصد هزار نفر هر شب در باشگاه ها تمرين مي كنند. بالاخره يك فرمول خاصي داشتي كه به اين جا رسيدي.
از سال 74 تا 76 كشتي مي گرفتم. با منصور برزگر هم تمرين مي كردم. اما فقط يكي دو سال طول كشيد. آن سال ها برادر بزرگترم مهدي رفت سمت پاورليفتينگ. من را هم برد طرف پاورليفتينگ. تا اين كه سال 77 شدم قهرمان ايران. ركورد آسيا را هم زدم. بعد هم كه زيرنويس تلويزيون زدند كساني كه قدرت خوبي دارند مي توانند در مسابقات قوي ترين مردان ايران شركت كنند.
همان مسابقاتي كه در سالن بانوان ورزشگاه آزادي بود؟
آره. بعد از اين كه زيرنويس را ديدم به مهدي گفتم و دوتايي رفتيم ثبت نام كنيم. آن جا پرسيدند شما چه ورزشي مي كنيد، ما هم گفتيم پاورليفتينگ. بعدها فهميديم كه قوي ترين مردان دنيا هم پاورليفتينگ كار مي كنند.
دورة اول قهرمان شدي؟
روز فينال آن قدر تماشاگر آمده بودند سالن كه طبقة دوم داشت مي ريخت. از همة طبقات آمده بودند.
قبول دارم تمرين كردي. قبول دارم عرق ريختي. ولي نمي توانم قبول كنم كه براي رسيدن به اين جا هيچ دارويي استفاده نكردي.
براي مسابقات بايد سه تا فاكتور نفس، قدرت و استقامت را رعايت كني. اگر بخواهي دم به دقيقه پروتئين و كربن بخوري، حجم بدنت بيشتر مي شود. براي همين نمي تواني تو كارهاي سرعتي موفق باشي. ورزشكار قدرتمندي بود كه چون وزن زيادي داشت نمي توانست تو آيتم هاي سرعتي شركت كند. بعد هم كه شايعه كرد مصدوم شدم.
دروغ گفت؟
كسي كه پروتئين و مكمل مي خورد، نمي تواند موفق باشد.
شايد مكمل ها به درد نخورد، ولي دوپينگ كه نتيجه مي دهد.
اصلا مسابقات دوپينگ آزاد است. تو مسابقات جهاني هم تست نمي گيرند.
خودت دوپينگ مي كني؟
اگر بخواهم فقط تو قوي ترين مردان شركت كنم مشكلي ندارد. ولي من هر سال تو مسابقات آسيايي پاورليفتينگ هم شركت مي كنم. آن جا تست مي گيرند. اگر دوپينگ كنم از پاورليفتينگ محروم مي شوم.
يعني دارو مصرف نمي كني؟
كراتين استفاده مي كنم. استقامت را بالا مي برد. يك سري ويتامين و يك برنامة غذايي. اين كار دوپينگ را براي من مي كرد.
كم نياوردي جلوي كساني كه دوپينگ مي كردند؟
كسي كه دوپينگ كند، عمر قدرتش كم است. در همين مسابقات كساني كه دوپينگ مي كردند توي پنج شش تا آيتم اول خوب بودند، بعد كم مي آوردند.
ملكي دوپينگ كرده بود؟
نمي دانم. فقط اين كه وزنش را خيلي بالا برده بود. با قد 180، وزنش شده بود 150 كيلو. قدرتش خوب بود، ولي تحرك نداشت. تو كارهاي قدرتي از من قوي تر بود.
پس با اين وضع فقط كسي كه وضع مالي خوبي دارد موفق مي شود. اگر كسي نتواند پول اين داروها را بدهد چي؟
نمي تواند در اين رشته موفق باشد. الان من خودم از نظر مالي تأمين هستم. اگر كسي تأمين نباشد نمي تواند رشته را دنبال كند. حتما بايد وضعت توپ توپ باشد.
خودت از كجا تأمين شدي؟
بچه كه بودم بابام ساختمان مي ساخت. الان هم من چند تا باشگاه دارم.
فروش دارو چطور؟
آره، خودمان وارد مي كنيم.
چند تا شاگرد داري؟
سيصد چهارصد نفر حدودا. از وقتي اين مسابقات را پخش مي كنند، همه مي آيند باشگاه مي گويند مي خواهيم مثل تو بشويم. از شهرستان هم مي آيند.
از وقتي مهدي فاطمي شده داور مسابقات همه احساس مي كنند كه داوري به نفع توست.
http://www.hamshahri.org/vijenam/javan/1385/850126/029121.jpg

آيتم ها را كه اجرا مي كردم فرامرز خودنگاه بالاي سرم بود. ربطي به مهدي نداشت. بالاخره فيلم مسابقات هم هست. جايي كه مسابقه مي دهيم پنجاه نفر كرونومتر دستشان مي گيرند. اگر كسي بخواهد زمان را كم كند همه مي فهمند.
ركوردهاي سال اول مردان آهنين با ركوردهاي الان قابل مقايسه نيست. سال اول كنده، 70 كيلويي بود، الان شده 130 كيلو. آن سال در پلكان قدرت وزنه ها 150 كيلويي بود الان به 260 كيلو هم رسيده. واقعا اين قدر رشد كرديد يا دوپينگ پيشرفت كرده؟
نه، قوي تر شده اند. الان مردان آهنين 90 درصد در حد مسابقات جهاني شده.
اما دوپينگ هم كه بود.
نه اگر بخواهيد دوپينگ كنيد نمي توانيد چند سال دوام بياوريد. تو همين چند ساله كساني بودند كه با دوپينگ قهرمان شدند، ولي پس از آن نتوانستند ادامه بدهند. بعد هم خودشان را زدند به بازنشستگي. يكي نيست بگويد دوران طلايي اين رشته 30 تا 40 سالگي است. چرا بايد يك ورزشكار سي ساله بازنشسته شود؟
مسابقات جهاني شركت مي كني؟
الان دو سالي مي شود كه هستم. به فينال هم مي رسم.
يعني بين دوازده نفر برتر هستي؟
الان رنكينگ را هم نگاه كني، بين صد و خرده اي نفر جزو بيست نفر هستم.
عصباني مي شوي؟
تو تمرين، اگر نتوانم وزنه اي را بلند كنم عصباني مي شوم. حتي شايد سرم را هم به ميله بكوبم.
تو خيابان چطور؟
خيلي خودم را كنترل مي كنم. ولي عصباني هم مي شوم.
تا حالا از كوره در رفتي؟
آره.
افسرها شما را جريمه مي كنند؟
نه مي شناسند. هر كدام هم كه مرا مي بينند مي آيند سمتم. سلام، حال و احوال. بعد هم از من برنامة غذايي و تمريني مي خواهند وسط خيابان.
چـقــدر خرج بـدنت مي كني؟
ماهي 400 هزار تومان.
همه مي گويند اين مردان آهنين فقط عــضلاتشـــان كار مـي كــند. مغزشان تعطيل است.
عقل سالم در بدن سالم است.
چرا رضازاده هيكلش خوب نيست؟ بالاخره رضازاده هم ورزش مي كند. وزنه مي زند.
رضازاده فقط دو تا كار مي كند. وزنه را يك ضرب بالا ببر. وزنه را دوضرب بالا ببر. اما ما روي مچ پا تا گردن كار مي كنيم. روي تمام اعضاي بدنمان فشار مي آوريم. البته بستگي به خود ورزشكار هم دارد. الان من خودم دوست دارم هيكل خوبي داشته باشم. ولي بعضي ها اهميت نمي دهند.
اگر تو را در قايق بگذارند و پارو دستت بدهند و بگويند با يك قايقران حرفه اي مسابقه بده، تو مي بري يا قايقران. كدامتان قوي تريد؟
آن ها استقامت زيادي دارند. شايد من تو دو دقيقه اول بهتر پارو بزنم ولي بعدش خسته مي شوم. آن ها خستگي ندارند.
ركوردهاي تو پاورليفتينگ؟
تو اسكات پا 380 كيلوگرم. تو پرس سينه 290 كيلوگرم، تو حركت ليفت هم 365 كيلوگرم. الان حركت ليفت من در جهان بين سه تا ركورد برتر دنياست.
اگر بخواهي يك ضرب و دوضرب وزنه بلند كني ركوردت چقدر مي شود؟
اين ورزش تخصصي ما نيست. اصلا نمي توانيم ميله را روي سينه بگذاريم. حجم عضلاتمان جوري است كه نمي توانيم. مثل اين است كه از رضازاده بخواهي حركات ما را انجام دهد. بالاخره وزنش بالاست. تحرك و سرعت ندارد. فقط قدرت دارد.
بين تو و رضازاده كدام قوي تر است؟
رضازاده قهرمان وزنه برداري جهان است. ربطي به قوي ترين مردان جهان ندارد. در ايران هم كلا حساب كني، من از او قوي ترم.
چون سنگين ترين وزنه را در مسابقات وزنه برداري بلند مي كند به حسين مي گويند قوي ترين مرد جهان.
اين لقب را فقط توي ايران رويش گذاشته اند. يك سال رضازاده را به مسابقات آرنولد كلاسيك دعوت كردند. گفتند حالا كه ادعا مي كني قوي ترين مرد دنيا هستي بيا مسابقه بده. رضازاده نرفت. بعد هم اعتراض كردند كه ديگر حق نداري اسم خودت را بگذاري قوي ترين مرد جهان.
شنيدم سه ماه ديگر مسابقات قوي ترين مردان جهان در ايران انجام مي شود.
آره شش نفر را دعوت كرده اند.
واقعا مسابقات جهاني است؟
ببين، مسابقات قوي ترين مردان جهان سالي ده بار در كشورهاي مختلف انجام مي شود. هر ورزشكاري هم مي تواند در هر ده مسابقه شركت كند. اما آخرش بهترين ركوردهاي هر كسي را براي رده بندي حساب مي كنند.
تو در چند تا از مسابقات شركت مي كني؟
سالي يك مسابقه. براي همين در ليست برتر قوي تري مردان دنيا نيستم. اگر بخواهم در آن ليست بروم بايد تمام مسابقات را بروم.
آرنولد بعد از اين كه بازنشسته شد، رفت تو سياست، الان هم كه فرماندار ايالت كاليفرنياي آمريكاست. تو فكر اين كارها نيستي؟
نه، خوشم نمي آيد. ورزش از سياست جداست. نبايد با هم قاتي كنيم.
پيشنهاد بازي تو فيلم داشتي؟
آره.
كدام كارگردان بود؟
اسم كارگردانش را مهدي مي داند. اما تا جايي كه يادم هست محمدرضا گلزار هم تو فيلم بود. به من نقش پليس گارد را دادند. اما نقش جلوي گلزار را قبول نكردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:48  توسط احسان   | 

بازداشت شدن مایک تایسون

قهرمان پیشین سنگین وزن بوکس جهان مایک تایسون برای شرکت در جلسه تفهیم اتهام که درماه جاری برگزار خواهدشد، احظار شده‌است. جلسه‌ای که  وی هنوز در آن می‌تواند در اظهارات قبلی خود تغییراتی دهد.

  

بوکسور چهل و یک ساله قبلن اظهار کرده که وی از اتهام حمل و رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر مبرا می‌باشد. آندرو توماس سخنگوی دادگاه ماری‌کوپا کانتی در مورد اظهارات پیشین وی، از هرگونه اظهار نظری در مورد پذیرش ادعای مایک تایسون، خودداری کرده است.

 

دراین جلسه که برای بیست و چهارم سپتامبر تعیین شده است، تایسون الزامی برای تغییر دفاعیات ندارد.

تایسون سال گذشته در اسکاتس دیل دستگیر شده‌ بود. افسر پرونده اظهار کرده بود که بسته های حاوی کوکایین را در جیب پشت شلوار و بسته‌ای دیگر را نیز در پاکت سیگار وی که در داخل ماشین وی بوده‌است را پیدا کرده.

 

توماس که قول داده تا از تمام توان خود برای به زندان فرستادن مایک تایسون استفاده کند. با متذکر شدن این که این بوکسور درسال 1992 برای آدم ربایی در ایندیانا مجرم شناخته شده بوده. همچنین مایک تایسون هنوز اتهام مریلند در سال 1999 را نمی‌پذیرد.

 مایک تایسون قهرمان سابق مشت زنی جهان در رده سنگین وزن در آمریکا بازداشت شده است.





آقای تايسون به رانندگی درحال مستی متهم شده است.

آقای تایسون در اسکاتسدیل، شهری در شرق آریزونا در حوالی ساعت یک و سی بامداد به وقت محلی بازداشت شد.

یک افسر پلیس محلی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که او پس از ترک یک کلوب شبانه و درهنگامی که نزديک بود با اتومبيل رئيس پليس منطقه تصادف کند، متوقف و بازداشت شد.

انتظار می رود که او امروز روانه دادگاه شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:6  توسط احسان   | 

بختک: فلج خواب

بَختَک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی نام موجودی تخیلی است که شبها قصد خفه کردن افراد در خواب را دارد. برخی منابع نیز بختک را با کابوس هم‌معنی دانسته اند. البته بختک با کابوس هم معنا نیست، بختک موجودی نامریی است که شب هنگام بر بدن انسان مسلط می‌شود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل می‌کند، درین حالت انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است. ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر می‌گیرد و انسان توان کوچک‌ترین واکنشی نسبت به این ترس ندارد .در برخی باورهای قدیمی معتقدند که بختک روی سینه افراد می‌نشیند و تمام وجود انها را فلج می‌کند. شاید ترس انسان گرفتار این موجود نیز بدلیل این است که حضور انرا بر روی خود احساس می‌کند ولی نمی‌تواند انرا ببیند. برخی دیگر بر این باورند که بختک در درون انسان نفوذ می‌کند و بدن را در اختیار می‌گیرد. اصطلاح " بختک روی زندگیش افتاده " نیز ازین جا وارد ادبیات فارسی شده است.

فلج خواب(sleep paralysis) به حالت ناتواني در
انجام حركات ارادي حين خواب اطلاق مي شـود.
فلج خواب يـك تـجربـه ي دلــهره آور و هراس انگيز
مي بـاشد. فـلـج خـواب اغـلب اوقات هنگام بيدار
شـدن از خـواب و يـا در مـوارد نـادر در لحظه ي به
خـواب رفتن رخ ميدهد. فلج خواب از چند ثانيه تا
چـند دقيـقه بـه طـول مي انجامد. 25 تا 30 درصد
جـمعيت كشـور حـداقل يكبار در طول زندگي خود
اخـتـلال فلج خـواب را تـجـربه كرده اند. فلج خواب
ميتواند در هر سني روي دهد.

علايم فلج خواب:

1- ناتواني در حركت دادن تنه، دستها و پاها و صحبت كردن (فرد از فرط ترس ميخواهد فرياد بكشد و براي بيدار شدن تقلا ميكند، اما گويي تلاش وي بي نتيجه است).

2- فلج تمام  و يا بخشي از عضلات اسكلتي ي بدن.

3- احساس خفگي و نزديك بودن زمان مرگ (گويي موجودي روي قفسه سينه ي شما قرار گرفته است).

4- وحشتزدگي و اضطراب.

5- توهمات خواب(hypnagogic hallucinations): به توهمات شنيداري، ديداري و لمسي ي رويا مانند اطلاق ميشود. احساس حضور يك انسان ديگر در اتاق، احساس فشردگي در قفسه سينه، ديدن سايه ي افراد، ديدن منبع نوراني، شنيدن صداي افراد، شنيدن صداي قدمهايي كه نزديك ميشوند، ديدن شبح، تجربه خروج از بدن، احساس شناور شدن در هوا، شنيدن صداي بازو بسته شدن درها.

تصورات غلط نسبت به فلج خواب و يا بختك:

آزار و اذيت توسط  جن، شيطان، ديو و يا موجودات فرازميني، و يا اشتباه گرفتن آن با تجربه خروج از بدن.

علت ايجاد فلج خواب:

عوامل ژنتيكي، اضطراب و استرس، اختلال هراس و اختلال در نظم خواب را در پيدايش فلج خواب دخيل ميدانند.

مكانيسم ايجاد فلج خواب:

در طي خواب در مرحله ي حركات سريع چشم(REM)، يعني مرحله اي كه رويا بيني در آن روي ميدهد، مغز انتقال سيگنالهاي عصبي بسوي عضلات اسكلتي (به استثناي عضله ديافراگم و عضلات چشم) را مسدود و متوقف ميسازد، تا شما روياهاي خود را برون ريزي نكنيد (يعني مثلا وقتي خواب ميبيند در حال دويدن هستيد، از رختخواب بلند نشويد و شروع به دويدن نكنيد). هنگامي كه شما قصد داريد از خواب بيدار شويد، مغز مجدداً كنترل عضلات را به دست ميگيرد. اما گاهي اوقات قبل از اينكه مغز كنترل عضلات اسكلتي را بدست گيرد و عضلات از حالت فلج بودن خارج گردند، شما هشياري خود را باز مي يابيد. كه نتيجه ي آن احساس هراس آور فلج بودن بدنتان خواهد بود. نقطه ي مقابل اين عارضه زماني است كه برخي افراد هنگام رويا ديدن دستها و پاهاي خود را تكان ميدهند و يا در موارد شديد تر دچار خوابگردي ميشوند.

چه چيزهايي احتمال تكرار فلج خواب را افزايش ميدهند:

1-كساني كه بطور طاق باز و رو به پشت ميخوابند بيشتر به فلج خواب دچار ميشوند.

2-برنامه ي خواب نامنظم و محروميت از خواب.

3-افزايش استرس و اضطراب.

4-تغييرات ناگهاني در سبك و يا محيط زندگي.

5-مصرف قرصهاي خواب آور و آنتي هيستامينها.

چگونه هنگام تجربه فلج بدن خود را از اين وضعيت هراس آور خلاصي بخشيم:

1-سعي كنيد انگشتان دست و يا پاي خود را تكان دهيد.

2-چشمان خود را به شدت تكان دهيد، به دنباي آن پلكها و سر خود را.

3-سعي كنيد وضعيت خروج از بدن را در خودتان القا كنيد.

درمان فلج خواب:

فلج خواب يك اختلال خواب بي خطر است. تنها با رعايت اصول بهداشت خواب، خودداري از طاق باز خوابيدن و كاهش استرسها و هراسها ميتوان تكرار آن را به حداقل رساند. افرادي كه هفته اي يكبار به فلج خواب دچار ميشوند لازم است تحت درمان دارويي (مصرف ضد افسردگي ها) قرار گيرند.
آنچه كه در صفحات (ديگران) مي خوانيد به معناي تصديق و درستي آن نيست، بلكه تنها اتفاقاتي است كه براي افراد مختلف افتاده و از لحاظ علمي و تجربي به آن پرداخته شده است.
    (فلج به هنگام خواب) كه اغلب آن را با عنوان (بختك) ياد مي‌كنند، پديده‌اي است كه در تمامي فرهنگ‌هاي دنيا شنيده مي‌شود. بعضي‌ها معتقدند كه فضايي‌هاي مهاجم علت به وجود آورنده اين حالت فلج‌گونه هستند. در حالي كه ديگران شيطان و يا دست‌نشانده‌هاي او را عامل اصلي مي‌دانند.

    خيلي‌ها هم معتقدند يك عجوزه پير بر روي قفسه سينه فرد خوابيده مي‌نشيند و شخص به هنگام بيدار شدن مي‌فهمد كه قادر به حركت نيست. اين‌كه چه موضوعي سبب مي‌شود اين عجوزه به سراغ انسان در حال خواب برود، به فرهنگ‌هاي ملل ارتباط دارد. تنها در دو دهه اخير و به ويژه در ده سال گذشته دانشمندان و محققان به فكر تحقيق درباره اين رويداد شايع افتاده‌اند و به نتايجي اندك رسيده‌اند.
    (فلج به هنگام خواب) حالتي است كه در آن فردي كه در خواب است و يا تازه از خواب بيدار شده است متوجه مي‌شود كه نمي‌تواند حركت كند يا حرف بزند و فقط قادر است نفس بكشد و چشمانش را حركت دهد. در اين مرحله كه در حالت نيمه‌خواب و نيمه‌بيدار هستيد، ذهن هوشيار شما شروع به بيدار شدن كرده ولي هنوز بيدار نشده است. بنابراين شما اندكي هوشياري داريد. اين حالت كاملا زودگذر است و خيلي زود شما بيدار مي‌شويد و يا دوباره مي‌خوابيد.
    فرد بعد از چند ثانيه و يا حداكثر يك دقيقه به وضعيت عادي باز مي‌گردد و قادر به حركت مي‌شود. محققان معتقدند پانزده درصد مردم حداقل يك بار در طول عمر خود اين وضعيت را تجربه مي‌كنند.
    ولي گاهي وضعيت ترسناك‌ و انسان دچار اوهام مي‌شود. افراد بسياري گزارش داده‌اند كه در اين حالت شخص يا اشخاصي را در اتاق خود ديده‌اند يا حضور آنها را حس كرده‌اند و يا صدايشان را شنيده‌اند. همه آنها وجود نحسي را در كنار خود حس مي‌‌كرده‌اند كه قادر به ديدن او نبوده‌اند. انسان احساس مي‌كند كه اين وجود نحس درست بيرون حوزه ديد اوست و اگر فلج نبود و مي‌توانست سرش را اندكي بچرخاند، حتما آن موجود هولناك را مي‌ديد و اين موضوع بسيار دلهره‌آور است. گاهي فرد احساس مي‌كند تحت فشار است و دارد خفه مي‌شود. صداهاي پايي را مي‌شنود كه به او نزديك مي‌شوند و گاه صداي وز وز به گوش مي‌رسد.
    
    بختك در اتاق من
    چند شب پيش براي نخستين بار در طول زندگي‌ام بختك را تجربه كردم. آن موقع نمي‌دانستم آن چه بود و اطلاع نداشتم كه اين اتفاق براي خيلي‌ها مي‌افتد. فرداي آن روز موضوع را با همكارم در ميان گذاشتم و او بود كه برايم توضيح داد بختك چيست. كنجكاوي من تحريك شد و به دنبال اطلاعاتي در مورد آن گشتم. وقتي در اينترنت داستان‌هايي درباره بختك خواندم، باورم نمي‌شد چون تقريبا همان چيزي كه براي من اتفاق افتاد، براي آنها هم رخ داده بود.
    آن شب روي تختم دراز كشيده بودم و در عالم خواب و بيداري به محل كارم فكر مي‌كردم ولي ناگهان از خواب پريدم چون كسي يا چيزي مچ‌هايم را گرفت و كشيد. اول فكر كردم يكي از هم‌اتاقي‌هايم است كه مي‌خواهد شوخي كند اما وقتي سعي كردم برگردم تا ببينم چه كسي آنجاست (من روي شكم خوابيده بودم و صورتم به سوي ديوار قرار داشت) فهميدم كه اصلا نمي‌توانم تكان بخورم. كاملا فلج شده بودم. اين ترس‌آورترين احساسي بود كه تا به حال داشتم. بعد احساس كردم كسي با فشار بسيار بدنم را به بالش فشار داد. نمي‌توانستم نفس بكشم يا حرف بزنم. مي‌خواستم هم‌اتاقي‌ام را صدا كنم تا به كمكم بيايد ولي به جاي فرياد، ناله‌اي سوزناك و بسيار آهسته از دهانم خارج شد. ناله‌ام آنقدر آرام بود كه هيچكس نمي‌توانست آن را بشنود. صورتم آنچنان با فشار به تخت چسبيده بود كه فقط به يك چشم مي‌توانستم اطرافم را ببينم. نيمه ديگر صورتم درون بالش فرو رفته بود.
    حس كردم نفسي گرم به گردنم خورد و صداي نفس‌هايي خرخر مانند به گوشم رسيد. مثل كسي كه روزي سه پاكت سيگار مي‌كشد و سينه‌اش خس‌خس مي‌كند. خدا را شكر نمي‌توانستم بويي را متوجه شوم (چون بيني‌ام در بالش فرو رفته بود) ولي احتمالا بوي خيلي بدي داشت. با خود گفتم اگر مي‌خواهم زنده بمانم بايد از آنجا بروم. با تمام وجودم سعي كردم با آن حالت فلجي كه ناگهان بر من مستولي شده بود بجنگم. بالاخره توانستم پايم را چند سانتي‌متر حركت دهم. وقتي پايم تكان خورد همه چيز ناگهان ناپديد شد و مرا رها كرد. وقتي بالاخره توانستم تكان بخورم از جايم پريدم و ديدم در اتاقم تنها هستم. از آن به بعد ديگر هيچ اتفاق خاصي نيفتاد.
    
    نفس ترش بختك
    بعد از اين‌كه چندين تجربه واقعي از بختك را خواندم تصميم گرفتم من هم داستانم را براي شما تعريف كنم. تخت من يك تخت بزرگ پرده‌دار است كه هر شب قبل از خواب پرده‌هاي تور آن را مي‌اندازم. من عادت دارم به روي شكم بخوابم. در آن شب خاص هم طبق معمول هميشه به روي شكم خوابيده بودم. تازه داشت خوابم مي‌برد كه ناگهان احساس كردم كسي در اتاقم است. احساس مي‌كردم او در گوشه اتاقم ايستاده و مرا تماشا مي‌كند و منتظر است. جرات نداشتم تكان بخورم، با خود گفتم شايد اگر تكان بخورم او مرا رها كند و برود. ولي اشتباه فكر مي‌كردم. به ناگاه حس كردم بويي ترش به مشامم خورد. ترسيده بودم. حتي الان هم كه دارم اين داستان را مي‌نويسم ترس بر من مستولي شده است. احساس بي‌پناهي مي‌كردم و حس مي‌كردم كم‌كم به من نزديك‌ و نزديك‌تر مي‌شود. سعي كردم فرياد بكشم، جيغ بزنم و يا هر كار ديگري كه ديگران را متوجه اين اتفاق شوم كند، ولي مثل اين بود كه به تخت بسته شده‌ام. ناگهان حس كردم جسمي بر پشتم پريد. به نظر نمي‌آمد خيلي بزرگ باشد. صداي جيغ بلندي در اتاق پيچيد و مجسمه اي كه بالاي تختم بود از ارتعاش صداي جيغ بر روي زمين افتاد و شكست. لحظه‌اي بعد همه چيز به حالت عادي بازگشت و سكوت برقرار شد. حالا ديگر مي‌توانستم دوباره حركت كنم. بلافاصله بلند شدم و روي تختم نشستم. هيچكس آنجا نبود ولي در كمال تعجب ديدم تور اطراف تختم بالا رفته و قسمتي از آن به طول 6 فوت پاره شده است. فرداي آن روز آن تور را برداشتم و آن را در آتش سوزاندم چون مي‌ترسيدم آن بختك منحوس دوباره بازگردد. بعد مقداري آب مقدس آوردم و به همه جاي اتاقم پاشيدم. اين بدترين تجربه‌اي بود كه در طول عمرم داشتم. بختك وحشتناك است واقعا وحشتناك. بدترين چيزي است كه آدم ممكن است با آن روبه‌رو شود من حتي روبه‌رو شدن با بختك را براي دشمنم هم نمي‌توانم آرزو كنم.
    
    تجربه طولاني
    بعضي از افراد مدت‌هاي طولاني و حتي سال‌ها به طور مكرر اين تجربه هراس‌انگيز را تحمل مي‌كنند. به نمونه زير توجه كنيد: من بيست و هفت سال دارم و مدت دوازده سال است كه با اين اتفاق دست و پنجه نرم مي‌كنم. اوايل در اين حالت فقط قادر نبودم حركت كنم ولي كم‌كم احساس مي‌كردم كسي روي بدنم نشسته است و جلوي تكان خوردن مرا مي‌گيرد. مي‌خواستم جيغ بكشم يا حركت كنم ولي تنها ناله‌اي از دهانم خارج مي‌شد و حداكثر مي‌توانستم انگشتان پايم را تكان بدهم. دفعات اول فكر مي‌كردم خواب مي‌بينم و آنقدر مي‌ترسيدم كه مي‌خواستم به هر صورت ممكن خودم را از خواب بيدار كنم و بعد از بيدار شدن ساعت‌ها خوابم نمي‌برد.
    حالا ديگر مي‌شود گفت كه به آن عادت كرده‌ام. گاهي دراز مي‌كشم و منتظر مي‌مانم ببينم چقدر مي‌توانم وجود نحس اين عجوزه را تحمل كنم ولي بايد بگويم اين احساس غيرقابل تحمل است. بعضي وقت‌ها مي‌گويم شايد خودم اين اتفاقات را در مغزم ساخته‌ام. ولي اين طور نيست، بختك واقعي است و تقريبا هر دو ماه يك بار به سراغم مي‌آيد. گاهي در يك شب فقط يك بار مي‌آيد و گاهي چندين بار.
    
    منبع: Shadowlands.com
    about.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:1  توسط احسان   | 

آل

آل موجودی است که با صدای مهربانانه و با خنده بچه های کوچک را صدا می زند و به سمت خود می کشد.

آل یا زائوترسان موجودی خیالی -افسانه ایست. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند آل آمده و به آزار رسانده یا از میان می‌بردش.

در باور عامه، «آل» موجودی خطرناک است، که از فرهنگ ایران قدیم نشأت می گیرد. آل موجودی نامریی به شکل زن لاغر و بلند قد با پستان‌های آویخته توصیف شده. در صورت سرخ رنگ آل بینی ای از جنس گل قرار دارد. آل روبروی زن زائو و نوزاد حاضر می‌شود و اگر فرصت یافت و زائو تنها ماند جگر او را می‌رباید. سپس به سرعت به طرف آب می‌رود و جگر زائو را به آب می‌زند. زائو بلافاصله می‌میرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که ناف نوزاد را با آن زده‌اند خط کشید. سه یا پنج پیاز را به سیخ کشید و قیچی یا کارد یا شمشیر و تفنگ و دیگر چیزهای فلزی و نوک تیز در کنار اتاق گذاشت. آل از چیزهای فلزی نوک تیز می‌ترسد. فرو کردن سوزن به پارچه‌ای و گذاشتن بالای سر زائو برای رفع آل خوب است.

از اعتقادهای قدیمی ایرانیان یکی این است که آهن دیو و غول و اهریمن را دفع می‌کند و ضد جادو است.

تا شش روز باید بالای سر زائو و نوزاد شمع بسوزد. زائو نباید تنها بماند و کسی جز نزدیکانی که هنگام زادن در اتاق بوده‌اند نباید به دیدن او بیاید شاید آل باشد که به صورت انسان درآمده. شب ششم باید در اتاق زائو تا صبح همه بیدار بمانند و چراغ‌ها روشن باشد و در این شب باید دعاها و اشعار مذهبی و سرودها و آوازها خوانده و پیوسته به دف و دایره کوبیده شود تا آل بگریزد. روز ششم زائو نوزاد را به حمام می‌برند و پس از شستشو، ماما نوزاد را بالای سر مادر می‌گیرد و با جام چهل کلید روی او آب می‌ریزد تا بر سر مادر نیز ریخته شود. از آن هنگام دیگر آل توانایی ربودن جگر مادر و عوض کردن نوزاد را ندارد پسربچه‌ای که ختنه شده نیز مانند زائو در معرض خطر آل است. به همین ترتیب باید مواظب او بود تا به حمام برود و با جام چهل کلید آب روی سرش ریخته شود تا آل بگریزد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 9:54  توسط احسان   | 

انسان گرگ نما

خاستگاه افسانه گرگ انسان به سال 1591 ميلادي در روستاهاي اطراف شهرهاي آلماني كلانگن و بدبرگ برميگردد. در اين زمان اروپا زير سايه تاريك جهالت قرار داشت. شهر ها عقب افتاده بودند و مردم در نزديكي جنگل ها زندگي ميكردند . بنابراين ترس از گرگ همچون يك كابوس همواره با آنان بود. حمله اين حيوانات به انسان مكرر ديده ميشد. طوري كه مردم ميترسيدند از نقطه ايي به نقطه ايي مسافرت كنند. آنها هر روز صبح جسد انسان نيم خورده شده را در زمين هاي زراعي پيدا ميكردند و سعي ميكردند اين جانوران خون آشام را پيدا كنند و از بين ببرند.

اما يك روز حقيقتي بر ساكنان كلانگن و بدبرگ آشكار شد كه همه چيز را دگرگون كرد : بر اساس سندي قديمي آن روز چند نفر گرفتار يك گرگ وحشي شدند و سگهاي شكاري خود را به جنگ او روانه ساختند و خود نيز با نيزه هاي تيز به او حمله كردند. اما اين گرگ به طرز شگفت آوري نه فرار كرد نه به دفاع پرداخت فقط ايستاد و پس از دقايقي تبديل به يك مرد ميان سال شد. آنها اين مرد را شناختند . او پيتر استابل از اهالي دهكده خودشان بود.

استابل نخستين انساني بود كه نوع بشر با آن روبرو شد . او زير شكنجه به قتل 16 نفر از جمله دو زن باردار و 13 كودك اعتراف كرد. مراحل سقوط او به مرتبه گرگ نمايي غريب تر بود : در 12 سالگي به جادو گري علاقه داشت و به تمرين در اين زمينه دست ميزد و به اعتراف خود استابل در اين سن عهدي با شيطان بست و به كشتار مردم پرداخت . او حتي به پسر خود نيز رحم نكرد و اورا كشت و مغز او را خورد و از انجايي كه توحش استابل خارج از فهم مردم بود ، آنان نيز كم كم افسانه گرگ نما ها را ساخته و پذيرفتند.

گرگ نما ها در افسانه هاي يونان باستان

در اسطوره هاي يونان نيز رگه هايي از وجود گرگ نما ها را مي بينيم . روزي زئوس به عنوان مسافري گمنام  به دربار شاه ليكائون بدجنس پا گذاشت . شاه زئوس را شناخت و تصميم گرفت زئوس خداي خدايان را نابود كند و خود بر جاي زئوس تكيه زند اما زئوس با ترفندي گريخت ، قصر شاه را ويران كرد و او را محكوم كرد تا بقيه عمر را در قالب يك گرگ زندگي كند و جالب است بدانيد كه خاستگاه واژه Lycanthrope  كه در توصيف پديده گرگ انسان به كار ميرود از نام اين پادشاه گرفته شده است.

تصوير يك گرگ انسان و فرايند دگر ديسي

تصويري كه قرنها از گرگ انسان وجود دارد : داراي ابروي پرپشت ، كه روي برامدگي بيني به هم رسيده اند ، ناخنهاي بلند خون آلود ، لبها و چشمهاي خشكيده و تشنه به خون  ، گوشهايي بلند و باريك ، پوستي زمخت و پر از مو با رنگي مايل به زرد است. از نظر رواني شبها را به روز و تنهايي را به در جمع بودن ترجيح ميدهد. فرايند دگر ديسي نيز در شبهايي كه ماه كامل است انجام ميپذيرد.

سرگذشت پي ير برگات و مايكل وردام

محاكمه اين دو روستايي فرانسوي در سال 1521 برايشان رسوايي به بار اورد 19 سال قبل از اين تاريخ برگات هنگام جمع آوري گله گوسفند با سه سه سوار سياه پوش روبرو شد كه به او مقداري پول دادند و نويد آينده خوبي را به او دادند و او هر روز به ملاقات آنان ميرفت كه با هم به داخل جنگل رفته و شخصي به نام ارباب را ملاقات كرده كه از او ميخواست خدا را انكار كند و هرگز به كليسا نرود.. سالها بعد برگات تصميم به جدايي از اينان ميگيرد . او را به نزد شخصي به نام مايكل وردام ميبرند . وردام از او خواست كه برهنه شود تا روغني جادويي را به بدنش بمالد همزمان بدنش پر از مو شد و به دنبال او ، وردام نيز تبديل به گرگ شد اين دو در سالهاي دهه 30 در قرن شانزدهم جنايات زيادي را در فرانسه تحت امر شيطان انجام دادند.در سال 1573 حملات گرگنما ها در فرانسه رو به فزوني نهاد در شهر دل Dol  جسد چند كودك پيدا شد چند هفته بعد گليز گارنير در حالي جسد نيم خورده دو كودك در خانه اش پيدا شده بود ، دستگير شد.

بطور كلي ساليان دراز به دليل فقر فرهنگي و پايين بودن سواد و چيرگي خرافات در قالب مسيحيت افسانه هايي اين چنين مخصوصا در اروپا در زندگي مردم و باور انان وجود داشت كه باعث كشته شدن انسانهاي بيگناهي شد چه براساس آمارهاي كليساي فرانسه در سالهاي  بين 1520 تا 1620 نزديك به 30000 هزار نفر با برچسب گرگ نما بودن اعدام شدند. و چه بسيار نيز با اتهام جادوگري به آتش سپرده شدند . آرزوي من اينست كه ديگر بازگشت به عقب نداشته باشيم كه هر چند در ايران ميتوان نسيم بازگشت به عقب را احساس كرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:58  توسط احسان   | 

دختربچه گرگ نما

دختر شش ساله تايلندي كه به دليل پوشيده بودن از مو به «بچه گرگ‌نما» معروف شده، حيرت كارشناسان علم ژنتيك را برانگيخته است. به گزارش ايسنا، تمام بدن اين دختربچه از مو پوشيده و فقط لب‌هايش عاري از مو است.
اسم اين كودك «اونات» است و به كودكستان مي‌رود. او خيلي شاد و بشاش است و با بچه‌ها راحت بازي مي‌كند و اين در حاليست كه هيچ مشكلي از نظر سلامتي ندارد.
مادر اين دختربچه كه گاهي او را بوزينه‌رو خطاب مي‌كند، موهايش را هر ماه يك‌بار مي‌تراشد تا مزاحمت برايش ايجاد نكند.
بنا بر گزارش مجله «كرونن» اتريش، اين دختر در ميان 10 ميليارد انسان استثنايي است و جزو عجايب و معماي خلقت به حساب مي‌آيد.
پزشكان و كارشناسان علم ژنتيك نتوانسته‌اند دريابند كه در اثر چه نوع تغييرات ژني اين دختربچه بدنش از مو مملو بوده و به بچه گرگ‌نما معروف شده است.
DNA او را براي تحقيقات به استراليا فرستاده‌اند تا در لابراتوار مخصوصي تحقيق كنند، ولي نتيجه آزمايش‌ها نشان مي‌دهد كه اين پديده منحصر به خود «اونات» است

تصاویری از دختربچه گرگ نما 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:45  توسط احسان   | 

جك چشم سرخ

از ژرفاي شبي سياه موجودي محيرالعقول، پرنده و ترسناك بيرون پريد كه بيش از شش سال باعث وحشت مردم شد. در ابتدا وجود او را باور نميكرد. هيچ كس وقتي به گفته هاي اهالي جنوب غربي لندن كه مدعي بودند موجودي را ديده اند كه پرواز مي كرد، وقعي نمي گذاشت اما گزارشات ادامه يافت و در 1938 نقل تمام محافل بود. جين الزوپ دختري جوان و زيبا بود كه با دو خواهر و پدرش در خانه ي كوچكي واقع در كوچه ي بيرهيند زندگي مي كرد. او شنيده بود كه درباره ي جك چشم سرخ چيز هايي مي گويند اما اعتنايي به اين افسانه نداشت. يك شب ضربه هاي پياپي به در خانه ي آن ها خورد،‌ جين نزديك در رفت و شنيد كه «من افسر پليس هستم. برايم چراغي بياوريد جك چشم سرخ را دستگير كرده ايم.» جين با خود انديشيد لابد راست مي گويد و به سرعت دويد و شمعي آورد و از خانه بيرون دويد اما به محضآنكه شمع را به مرد داد او گردنش را گرفت و بازويش را به دور گردن او حلقه كرد و به تن و بدن او چنگ كشيد. دختر جيغ كشيد و خود را از دست او رها كرد. مرد او را تعقيب كرد و موهايش را گرفت و به صورت و گردنش چنگ زد. خواهر دختر با صداي جيغ او به خيابان دويد و فرياد زد تا مردم به كمك آيند اما پيش از آنكه كسي بتواند راه مرد را ببندد او در تاريكي ناپديد شد. جين بعدا چنين شرح داد:« كلاهي عجيب بر سر داشت و لباس چسبان سفيدي مثل مشمع بر تن، صورتش مخفي بود اما چشمانش مثل دو تكه آتش مي درخشيد. ناخنهايش چنگالهاي بلندي داشت و از دهان او دود سفيد و آبي بيرون مي زد. اين شرح و توصيف بارها و بارها شنيده شد. هميشه همان چشمهاي دوزخي، چنگالها و لباس چسبان سفيد. لوس اسكيل 18 ساله هنگام غروب از منزل برادرش خارج شد. خواهرش همراه او بود. در كوچه حركت مي كردند كه شبح بلند سياهي از تاريكي بيرون پريد. شعله ي سرخي كه از دهانش خارج مي شد به چشمان لوسي آسيب رساند. در طي سالهاي 1850 و 1860 جك چشم سرخ در تمام انگلستان ديده شد به خصوص در مركز كشور. در 1870 بعضي از مقامات پليس و ارتش كه براي دستگيري او در كمين بودند كه به شدت توسط شبحي كه از تاريكي بيرون جهيده مضروب شده اند و سپس به سقف پاسگاه پريده، صدمه خورده اند. مردم خشمگين در محله ي لينكلن در شب سال نو 1877 به سوي جك شليك كردند اما او قهقه اي زد و ناپديد شد. تا به امروز كسي نفهميده جك كه يا چه بوده، مدتي سوءظن متوجه شخصي به نام ماركينز واترفورد شده بود اما گرچه او يكي از ديوانه ترين ديوانگان دوران ويكتورا بود اما آدم شروري نبود. چشمان دوزخي جك آخرين بار در 1904 در ليورپول ديده شد و 67 سال بعد از اولين باري كه او را ديده بودند، از زمين به سقف خانه اي پريد و ناپديد شد. آيا او براي هميشه ناپديد شده است؟ منبع: كتاب جهان عجايب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 16:34  توسط احسان   | 

عجايب ايراني :مردي عايق در مقابل سرما و گرما

فكر‌مي‌كنيد‌در‌روزهاي‌سرد‌زمستان‌كه استخوان‌هايتان هم از سرما مي لرزيد، همه ملت ايران همين حال را داشتند؟
خب، اشتباه مي‌كنيد. با اينكه سرماي زمستان با چند درجه تفاوت بر همه جا حاكم بود، اما يكي از اهالي گچساران به مدت يك ساعت در آب و برف‌هاي پيست اسكي ياسوج شنا كرده.
البته او به هيچ وجه مجبور به اين كار نبوده و فقط دنبال فرصت مناسبي براي آب‌تني‌در‌آب‌يخ‌و‌برف مي‌گشته كه اين موقعيت چند روز پيش نصيب او شده است. زالي افشين پور 49 ساله در اين باره به خبرگزاري فارس گفته: <با كمك دوستانم گودالي به ارتفاع 1/5 متر حفر كردم و درون گودال قرار گرفتم. دوستانم به وسيله بيل به ارتفاع 1/5 متر برف در گودال ريختند به طوري كه فقط سر و گردنم از زير برف پيدا بود.>
عجيب اين است كه او در تمام مدت يك ساعتي كه در گودال بوده، برف هم مي‌خورده و هيچ گونه سرمايي احساس نمي‌كرد و بعد از اينكه از زير برف بيرون آمده در رودخانه‌اي كه مستقيم از ارتفاعات برف سرازير مي‌شود، شنا كرده است. افشين پور گفته كه تا حالا در زندگيش سرما نخورده است و در تمام مدت زندگي آرزوي آن را داشته تا كيفيت اين بيماري را امتحان كند.
مثل اينكه به جز سرما، گرماي شديد نيز بر او تاثيري ندارد چراكه به گفته خودش در فصل تابستان كه دماي هواي گچساران به 50 درجه سانتي گراد مي‌رسد، بدون وسيله خنك كننده زندگي مي‌كند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:1  توسط احسان   | 

بيوگرافي مهستي

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1316) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلها به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، وی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز در این کشور توسط جمعی از ایرانیان از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آمد.

از وی 35 آلبوم موسیقی منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

مهستی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان روده در لس آنجلس درگذشت.

منبع : وب سایت بی بی سی فارسی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 7:11  توسط احسان   | 

عكس موميايي صورت يكي از پادشاهان فرعون

نمايش عمومي صورت مشهورترين فرعون مصر پس از 3 هزار سال

يكشنبه براي اولين بار صورت "توتان خامون" جوانترين و مشهورترين فرعون مصر پس از 3 هزار سال به نمايش عموم درآمد.

به نقل از آسوشيتدپرس از «الاقصر» مصر، باستان‌شناسان با دقت تمام اين جسد موميايي شكننده را از تابوت مزين به سنگ‌هاي گران‌بهاي وي خارج كرده تا بقاياي سياه جسد اين فرعون را به نمايش عمومي بگذارند.
پارچه كتاني كه در زمان دفن وي در مقبره زير زميني طلايي وي به دورش پيچيده شده بود و هنگام نمايش پارچه‌اي كتاني ديگر از گلو تا روي پاهايش را مي پوشاند تا فقط صورت و پاهاي لاغر وي نمايان باشد. پيكر موميايي اين پادشاه 19 ساله كه زندگي و مرگش عده زيادي را تا مدت‌ها اسير خود كرده بود در محفظه‌اي شيشه‌اي گذاشته شده بود تا از تاثيرات گرد و غبار در امان باشد.
"زاهي حواس" رئيس بنياد عتيقه‌ها در مصر مي‌گويد:" من براي اولين بار مي‌توانم اعلام كنم كه توريست‌هايي كه به اين مقبره مي‌آيند مي‌توانند صورت «توتان خامون» را براي اولين بار ببينند. موميايي كاملاً در شرايط حفاظت شده و مناسبي است."
وي در اين باره افزود كه دانشمندان 2 سال پيش كار ترميم اين موميايي كه به شدت آسيب ديده بوده را آغاز كردند. بدن وي از 18 قسمت دچار شكستگي شده بود كه اين شكستگي‌ها مربوط به زمان كشف اوليه وي توسط "هوارد كارتر" باستان شناس بريتانيايي در 85 سال پيش و هنگامي بود كه او قصد خارج كردن موميايي از مقبره و برداشتن ماسك طلايي او را داشته است.
كارشناسان هم اكنون نگراني ديگري را براي اين موميايي ارزشمند مطرح كرده‌اند كه آن توريسم است. هر ماهه هزاران نفر توريست از اين مقبره زير زميني ديدن مي‌كنند كه احتمال مي رود ظرف 50 سال گرد و غبار باعث متلاشي شدن آن شود.
«حواس» گفت:" گرما و رطوبتي كه از طريق حضور توريست‌ها و تنفس آنها ايجاد مي‌شود اين موميايي را به پودر تبديل خواهد كرد. تنها چيزي كه به خوبي از وي باقي مانده صورت اوست كه بايد آن را با دقت حفظ كنيم."
راز زندگي «توتا‌ن خامون» كه در سلسله هجدهم فراعنه و در 8 سالگي به حكومت رسيد و مقبره طلايي وي از زمان كشف اين مقبره مخفي توسط «هوارد»، ذهن بسياري را به خود مشغول كرده بود.
او بزرگترين فرعون مصر نبود اما گنجينه دفن شده جالب وي و شايعاتي زيادي كه در مورد تيم باستانشناسي «هوارد» به وجود آمده بود باعث جلب توجه زيادي به وي و تهيه كتاب‌ها و مستندات تلويزيوني زيادي در مورد وي شد.



دانشمندان در سال 2005 موميايي «توت» را از مقبره وي منتقل كرده و براي 15 دقيقه به سي تي اسكن جسد وي پرداختند تا تصويري 3 بعدي را از وي بدست آورند. اين اولين اسكن يك موميايي در جهان بود. نتايج، فرضيه اوليه در مورد قتل فجيع وي را رد كرده و نشان داد كه ران چپ او چند روز پيش از مرگش شكسته است كه احتمالاً در نتيجه تصادفي بوده كه منجر به عفونت شديد و مرگ او شده بود.
صنعت توريسم مصر اميدوار است تا سود فراواني را از نمايش اين موميايي بدست آورد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 18:11  توسط احسان   | 

سيد محمد حسيني

برخی گردانندگان شبکه های ماهواره ای با توجه به پخش برنامه های حسینی از شبکه بین المللی جام جم سیما و آشنایی ایرانیان خارج از کشور با صدا و چهره او در حال مذاکره با وی برای اجرای برنامه های طنز در راستای جذب آگهی های بیشتر هستند.
سید محمد حسینی مجری شبکه های سه و پنج سیما - پس از پشت سر گذاشتن یک پرونده پر سر و صدای مالی راهی قبرس شد.
انتقادهای او در شبکه های فارسی زبان خارج از کشور نسبت به اوضاع و شرایط داخلی ایران موید پناهندگی او به یک کشور خارجی است.
برخی گردانندگان شبکه های ماهواره ای با توجه به پخش برنامه های حسینی از شبکه بین المللی جام جم سیما و آشنایی ایرانیان خارج از کشور با صدا و چهره او در حال مذاکره با وی برای اجرای برنامه های طنز در راستای جذب آگهی های بیشتر هستند.
در این میان شبکه در دست تاسیس nili tv که متعلق به آژانس های زنجیره ای املاک نیلی در دوبی است به توافقاتی برای راه اندازی شبکه به اتفاق حسینی دست یافته است.
وی که بازيگر نقش هاي هنري جنگ 73 بود، همراه كاظم احمدزاده در برنامه شب بخير تهران شناخته شد و بعد از بازي در يك سريال با اجراي مشترك يك مسابقه بزرگ اوج گرفت و اسم در كرد.
او پس از چند سال ناباورانه از شبكه پنج به شبكه سه آمد، انتقالي كه با نتايج نظرسنجي اخير صدا وسيما مايه دلخوري شبكه پنجي ها شد.
حسيني سپس با حسين رفيعي برنامه مهتاب را هر شب روي آنتن برد و در نهایت شب هاي جمعه با مسابقه سيمرغ كه از شبكه سوم پخش مي شود مردم را سرگرم کرد.
گفتنی است محمد حسيني بر اساس آخرين نظرسنجي انجام شده با 27/86 درصد آرا محبوب ترين مجري تلويزيوني شناخته شد. پس از وي عادل فردوسی و داریوش فرضیانی (عمو پورنگ) نيز از برگزيدگان بودند.
نگاهي به جدول انتخاب بهترين هاي سيما از نگاه آراي مردي نشان مي دهد كه حسين رفيعي مجري مهتاب، مرتضي حيدري مجري گفت وگوي ويژه خبري شبكه ،۲ مزدك ميرزايي مجري و گزارشگر ورزشي و داريوش كاردان مجري صندلي داغ در پله هاي بعدي قرار دارند.
حسینی سال گذشته به یک تلویزیون خارجي که درباره تولیدات سیما مستندی ساخته بود، درباره حضور خانم ها در مسابقه سیمرغ گفته بود: به ما ابلاغ کرده اند خانم ها را در بخش هایی که نیاز به تحرک بدنی زیاد و حرکات دور از شان آن ها دارد شرکت ندهیم و حتما برای آن ها از لباس های کاملا پوشیده و آزاد استفاده کنیم.
شنیده ها همچنین حاکی از این است که خروج حسینی همراه با همسر و پسرش بوده است.

انصراف از مجری گری و افتتاح بنگاه معاملات ملکی !
سید محمد حسینی که گفته می شود با نیت کسب پناهندگی از ایران خارج شده است، نام بنگاه معاملات ملکی خود را سیمرغ نهاده و اقدام به پخش تبلیغات آن از شبکه های مختلف ماهواره ای نموده است.
مجری سابق سیما با حضور در خارج از کشور به شغل خرید و فروش املاک روی آورد.

به گزارش سرویس بین الملل « فردا »، سيد محمد حسينی مجری سابق سیما که اجرای برنامه های شاد و مسابقات تلويزيونی را بر عهده داشت اخیرا با تغییر زمینه فعالیت های خود اقدام به خرید و فروش املاک و مستغلات در خارج از کشور می پردازد.

بنا بر این گزارش وی که گفته می شود با نیت کسب پناهندگی از ایران خارج شده است، نام بنگاه معاملات ملکی خود را سیمرغ نهاده و اقدام به پخش تبلیغات آن از شبکه های مختلف ماهواره ای نموده است.
فعالیت های اقتصادی حسینی در کشورهای امارات، قبرس، ترکیه و اوكراين می باشد.

چندی است که یکی دیگر از برادران وی نیز که در صداوسیما مجری برنامه های سرگرمی بود کمتر به اجرای برنامه پرداخته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 18:6  توسط احسان   | 

شير عصبي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 22:20  توسط احسان   | 

جيرجيرك غذاي مورد علاقه كرمانيها

كرمانيها در فصل تابستان جيرجيركها را شكار كرده . دست و پاي آن را قطع كرده يا زنده زنده ميخورند يا آن را در روغن سرخ مي كنند. دست فروشهاي كرماني در فصل تابستان از درآمد خوبي برخوردار مي شوند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:41  توسط احسان   | 

ژول ورن

قدرت تخيل ژول ورن در آن عصر باعث تحير همه مي شد . حتي امروزه هم همه متعجب مي شدند كه در آن زمان ژول ورن درباره بي وزني و ... در هوا در داستانهايش استفاده كرد.

صد سال پيش در چنين روزى ژول ورن، نويسنده موفق و پرخواننده، و يكى از بزرگترين خيالپردازان جهان درگذشت.

ژول ورن در قرن نوزدهم نيز نويسنده‌اى مشهور و سرشناس و يكى از پرخواننده‌ترين نويسندگان زمان خود بود. بر اساس اطلاعات يونسكو، اين نويسنده فرانسوى كه بسيارى از آثارش فيلم شده‌اند، در ميان آثارى كه به زبانهاى مختلف ترجمه مى‌شوند، جايگاه ششم را دارد. مجموعه آثار ژول ورن كه بيش از ۱۰۰ رمان و داستان را تشكيل مى‌دهند، اكنون در آلمان، به مناسبت صدمين سالروز مرگ نويسنده، در ۹۸ جلد در قالب يك سى‌دى منتشر شده‌اند.

براى ژول ورن هيچ چيزى ناممكن نبود. در سر نويسنده كه به گفته بسيارى از كارشناسان علم و ادبيات، جستجوگر و پژوهشگرى برجسته نيز بود، هر چيز قابل تصورى مى‌گذشت، هم سفر هشتاد روزه به دور دنيا و هم رفتن به ۲۰ هزار فرسنگى زير دريا! خودش گفته است: ”هدف من اين بود كه زمين را تصوير كنم، و نه فقط زمين را بلكه كهكشان را هم“!

زمانى كه نه سفينه‌اى فضايى وجود داشت و نه زيردريايى‌هاى غول‌پيكر امروز، ژول ورن آنها را با قدرت تخيلى شگفت‌آور، براى خود و خوانندگانش ساخت. به همين دليل بسيارى او را پدر ادبيات علمى تخيلى مى‌خوانند. اعلام شده است كه از ميان ۱۰۸ پيشگويى علمى ژول ورن، ۶۴ مورد به تحقق پيوسته‌اند و فقط ۱۴ مورد از پيش‌بينى‌هاى او اشتباه بوده‌اند. نويسنده خيالپرداز فرانسوى انگيزه بزرگى براى بسيارى از مهندسان و دانشمندان علوم طبيعى به شمار مى‌رود. «هرمان اوبرت» يكى از پيشتازان فناورى موشكى مدرن، در دهه‌ى ۵۰ ميلادى از تجربه خودش چنين سخن گفته بود: ”من در سال ۱۹۰۷ كتابهاى ژول ورن «سفر به كره ماه» و «گردش به دور ماه» را خوانده بودم. بزودى دريافتم كه ماجرا آنگونه كه ژول ورن گفته است امكان‌پذير نيست. پس شروع كردم با خودم به كلنجار رفتن كه چگونه مى‌شود سفر به ماه را امكان‌پذير كرد. و در اين ميان هر چه بيشتر استفاده از سيستم موشكى به ذهنم خطور مى‌كرد“.

ژول ورن سفر به كره ماه را آنگونه كه «اولف مربولد» فضانورد مى‌گويد تقريبا دقيق پيشگويى كرده است: ”من هم البته كتابهاى ژول ورن را قديمها خوانده‌ام. من در تورينگن يعنى در آلمان شرقى آن‌زمان به مدرسه مى‌رفتم. اما بعنوان كودك اينكه در زمان زندگى‌ام بتوانم به ماه بروم را نمى‌توانستم تصور كنم. قدرت تخيل من به اينجاها نمى‌رسيد. و اين شگفت‌آور است كه او در كتابهايش نوشته، آدم از فلوريدا حركت مى‌كند و در اقيانوس آرام پياده مى‌شود، كه در واقع هم چنين شد“.

آخرين رمان ژول ورن كه پس از مرگش به چاپ رسيد عنوان «پاريس در قرن بيستم» را بر خود دارد. رمانهاى بسيارى از ژول ورن، در ايران نيز ترجمه و منتشر شده‌اند كه از ميان آنها مى‌توان به «دور دنيا در هشتاد روز»، «سفر به مركز زمين»، «ابولهول يخها»، «بيست هزار فرسنگ زير دريا» و «آوارگان جزيره» اشاره كرد.

ژول ورن استادانه عناصر هيجان‌زاى علمى، تكنيكى، تخيلى و ادبى را با يكديگر آميخت، چيزى كه او را هنوز هم در تمام جهان براى خوانندگان زنده نگه داشته است. آيا تاكنون كسى اينچنين شعر و داده‌هاى علمى را با يكديگر آميخته است: ”آه دريا، اى ۲۵ ميليون فرسنگ مربع آب بزرگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:38  توسط احسان   | 

تمبر ابن سينا در اروپا

تمبر یادبود به مناسبت بزرگداشت هزارمین زادروز بوعلی سینا که در لهستان منتشر شد

تمبر یادبود به مناسبت بزرگداشت هزارمین زادروز بوعلی سینا که در لهستان منتشر شد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:31  توسط احسان   | 

آب ركني در آرامگاه حافظيه

حافظیه نام مجموعه آرامگاهی شاعر برجسته ایرانی، حافظ شیرازی است. مجموعه حافظیه در شهر شیراز قرار دارد.

پس از در گذشت حافظ، گنبدی بر آرامگاه وی افراشته شد که در جلوی آن حوضی بزرگ قرار داشت که از آب رکنی پر می گشت. در سال 1189ه.ق کریم خان زند بر مقبره حافظ عمارتی زیبا بنا کرد که مشتمل بر تالاری با چهار ستون سنگی یکپارچه و بلند و باغی بزرگ در جلو آن بود و بر گور حافظ سنگی مرمرین نهاده شد که هنوز موجود است. آرامگاه حافظیه درمجموع 20000 متر مربع مساحت دارد و دارای چهار در است. در سمت شرقی صحن ، دیواری بلند است که پشت آن آرامگاه های خصوصی خانواده ی فربد و آرامگاه معدل ( محل کنونی دفتر انجمن دوستداران حافظ) واقع شده است . بر پیشانی این دیوار غزل نقش بسته است :

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

دو غزل از حافظ بر آن نوشته شده است که مطلع آن دو غزل چنین است:

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

و

ایدل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف اله باش

بعد از عمارتی که کریم خان زند بر مقبره حافظ ساخت در طول یکصد و شصت سال تعمیرات متعددی به وسیله اشخاص خیرخواه انجام گرفت. در سال 1315 به کوشش علی اصغر حکمت بنای کنونی با بهره گیری از عناصر معماری روزگار کریم خان زند و یادمانهای حافظیه توسط آندره گدار فرانسوی طراحی شد و به اجرا در آمد.

در جوار آرامگاه حافظ، عرفا و شعرای نامداری به خاک سپرده شده‌اند.

آرامگاه حافظ در حافظیه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 21:22  توسط احسان   | 

يوسف تيموري باجناق امين حيايي شده است

يوسف تيموري به خواستگاري خواهر كوچكتر نيلوفر خوش خلق همسر امين حيايي رفته ( نگين خوش خلق )

استفاده از تصاویر فقط با ذکر منبع آن مجاز میباشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 6:58  توسط احسان   | 

زوجهاي هنرمند

سحر ولد بيگي همسر نيما فلاح و عروس افسانه بايگان:

 

hediye-hooman~0.jpg
هومن بهمنش

هديه تهراني

 سحر ولد بيگي

نيما فلاح

حسن پور شيرازي

مهناز افضلي

حميد سمندريان

هما روستا

 محمد رضا شريفي نيا

آزيتا حاجيان

persianv.com

ليلا حاتمي

علي مصفا

مهدي هاشمي

گلاب آدينه

نيلو فر خوش خلق

امين حيايي

بهرام بيضايي

م‍ژده شمسايي

فهيمه رحيمي نيا

بهزاد فراهاني

مجيد جعفري

اكرم محمدي

 

نيما بانكي

ليلي رشيدي

 

احمد حامد

فاطمه معتمد آريا

 

فرزانه نشاط خواه

جمشيد جهانزاده

 

ميترا محاسني

عزيز ساعتي ( فيلمبردار )

 

شهين عليزاده

آتش تقي پور

بهروز بقايي

پرستو گلستاني

آتنه فقيه نصيري

رفيع پيتز

هادي مرزبان

فرزانه كابلي

 

ر فعت هاشم پور

جلال مقامي

 

مهرداد شكرابي

عاطفه رضوي

 

عبدالرضا گنجي

فاطمه گودرزي

 

فريبرز كامكاري

الهام پاوه نژاد

اصغر همت

افسر اسدي

محمد رحمانيان

مهتاب نصير پور

علي اسيوند

حميرا رياضي

 

احترام برومند

داوود رشيدي

 

منصوره شادمنش

امين تارخ

 

جهانگير كوثري

رخشان بني اعتماد

 

پيام صابري

زيبا بروفه

بهاره رهنما

پيمان قاسم خاني

امير جعفري

ريما رامين فر

 

عباس صالحي

رزيتا غفاري

 

سعيد تهراني

لادن طباطبايي

مهوش صبر كن

محمود پاك نيت

 

جمشيد آهنگراني

منيژه حكمت

حسن جوهرچي

مهناز بيات

 

فاطمه تقوي

اتيلا پسياني

حسين عرفاني

شهلا ناظريان

 

اسماعيل رياحي

شهلا رياحي

لادن مستوفي

شهرام اسدي

 

مرضيه مشگيني

محسن مخملباف

 

ناهيد طلوع

بهروز افخمي

سهيلا رضوي

فرخ نعمتي

 

مهرانه ربي

كيومرث پوراحمد

 

مير ولي ا.... مدني

رويا تيموريان

 

فرشيد نوابي

الهام چرخنده

مرحوم فيروز بهجت محمدي

آزيتا لاچيني

معسود جعفري جوزاني

فهيمه سرخابي

نجف دريا بندري

فهيمه راستكار

سروش خليلي

فاطمه دانش زاد

 

فروزان جليلي فر

حميد فرخ نژاد

 

فريال بهزاد

غلامرضا آزادي

 

مريم اشرفي

ابوالفضل جليلي

 

فرشيد رحيميان

كتايون رياحي

ناصر هاشمي

سيما تيرانداز

شاهرخ فروتنيان

افسانه چهره آزاد


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 22:14  توسط احسان   | 

مارمولك و سم سيانور

لازم به ذکر است سعي شده مطلب به صورت ساده و قابل درک و فهم براي همه اقشار جامعه نوشته شده و از ذکر لغات و اصطلاحات علمي پرهيز شود.

 

چند سال پيش در قسمت حوادث روزنامه ها آمده بود که دم مارمولکي در داخل چرخ گوشتي افتاده و در اثر غفلت صاحب آن، بعد از چرخ شدن دم مارمولک همراه با گوشت و طبخ غذا به دليل وجود سم سيانور ناشي از دم مارمولک چند نفر از اعضاي آن خانواده مردند.

 از آن موقع بود که ترس از مارمولک در اذهان عمومي پا گرفت و بعد ها چيزهاي ديگري هم به آن اضافه شد از جمله که دم مارمولک حاوي سم سيانور است و اينکه مارمولک دم سمي خود را قطع مي کند و.... جالب تر اينکه اين موضوع حتي در بين اقشار تحصيل کرده و حتي متخصصين هم رسوخ کرده و آنها هم از مارمولک و دم سمي آن ترس و وحشت دارند.

اما واقعيت چيست؟

1- مارمولک شکارچي حشرات بوده و با تغذيه از پشه ها و ساير حشرات موذي و مزاحم نقش مفيدي در کنترل حشرات در منازل بر عهده دارد. لذا براي مبارزه با مارمولک مي توان از همين نکته هم استفاده کرد و آن اينکه با مبارزه با حشرات و از بين بردن آن مارمولک را هم از بين برد ،چون مارمولک ديگر غذايي براي خوردن نخواهد داشت و لذا آن محيط را ترک خواهد کرد.

2- قطع شدن دم مارمولک يک واکنش دفاعي توسط مارمولک بوده که در مواقع خطر و نيز حملات دشمنان از اين خاصيت (اتونومي)استفاده مي کند ولي اين دم فاقد ماده سمي بويژه سيانور مي باشد.

3- بجز  گونه هاي معدودي از مارمولک در منطقه آفريقا که سمي مي باشند سايرمارمولک ها بويژه مارمولکهاي ايران و ساير نقاط منطقه خاورميانه فاقد هر گونه ماده سمي خطرناک و بويژه سيانور مي باشد.

کنترل مارمولک:

در صورتيکه مي خواهيد از دست مارمولک ها خلاصي يابيد بهتر است علاوه بر نکته اشاره شده در بالا:

1-      از چسب هاي ضد موش و نيز سموم خاصي طبق نظر کارشناسان استفاده کنید.

2-      با نظر کارشناسان با حشرات که غذای مارمولک بوده مبارزه کنید.

لازم است بدانيد که ذکر يک مطلب در روزنامه فقط جنبه خبري داشته و براي اطلاع رساني بوده و نمي تواند استناد علمي داشته باشد مگر اينکه منبع خبري آن يک مطلب علمي برگرفته از مجلات علمي معتبر باشد. مثلا براي اينکه خبر ذکر شده بالا استناد علمي پيدا کند لازم است ابتدا گونه مارمولک را شناسايي علمي کرده سپس دم مارمولک مورد نظر را قطع و آن را در با هاون خرد و در حلال شيميايي حل نمود. سپس از آن محلول سوسپانسيون تهيه و آن را به تعدادي خوکچه هندي ، يا موش آزمايشگاهي تزريق کرد. همچنين به تعدادي از حيوانات آزمايشگاهي مشابه هم آب مقطر تزريق و به تعداد ديگر هم چيزي تزريق نکرد ، آنگاه علائم بروز کرده در هر حيوان آزمايشگاهي را بعد از يک ، 5 ، 10 ، 30 ، 60 ، 120، 240 و...دقيقه ثبت نمود آنگاه داده هاي بدست آماده را با استفاده از آزمونهاي آماري مورد تجزيه و تحليل قرار داد. نتايج حاصله را براي يک مجله علمي معتبر فرستاده تا پس از بررسي توسط چند استاد فن و بررسي مواد و روش کار و نحوه نتيجه گيري و اعلام نظر مثبت آن را در مجله چاپ نمود و تازه در صورت مثبت بودن تمامي اين اطلاعات است که ما مي توانيم يک فرضيه علمي را تائيد و يا رد نمائيم.

پس نتيجه مي گيريم که ذکر هر مطلبي آن هم به صورت گزارش خبري غيرمستند توسط يک روزنامه نگار در يک روزنامه خبري نمي تواند مورد استناد قرار گيرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 22:29  توسط احسان   | 

يانگوم

اين بازيگر محبوب كره اي نه تنها با بازي خوب خود نظر همگان را به خود معطوف كرد بلكه باعث آشتي شدن دو كره شمالي و جنوبي گرديد . رييس جمهور كره جنوبي به خاطر بازي خوب يانگوم و خريد حلقه اوريجينال از كره شمالي پيشنهاد صلح و آشتي به اين كشور را داد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:52  توسط احسان   | 

همسر هريتيك روشن

همسر هريتيك روشن با وجود حامله بودن در روز خاصي كه در هند رايج است و زنان يك روز در سال را براي شوهران خود روزه مي گيرند براي همسر خود هريتيك روشن روزه گرفت و تا اينكه پاسي ار نيمه شب گذشته بود و هنوز ماه در نيومده بود او روزه خود را نشكست
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:33  توسط احسان   | 

شكسپير

گزارشها و بررسيهاي دقيق از خانه شکسپیر و با توجه به لباسهاي پيدا شده در خانه اش محققان به اين نكته پي بردند كه شكسپير زن است نه مرد. به خاطر خفقان شديد آن عصر كه اگر كسي مي فهميد كه او زن است ديگر كسي نوشته هايش را نمي خواند خود را با پوشيدن لباس مردانه مرد جلوه مي داد
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 6:28  توسط احسان   | 

عمر عقاب

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود طولانی تر است.

عقاب می تواند تا هفتاد سال زندگی کند.

ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.

زمانی که عقاب به چهل سالگی میرسد.

چنگالهای بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگه دارند.

نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود.

شهبالهای کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبد و پروازبرای عقاب دشوار می شود.

دراین هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش رو دارد یا باید بمیرد و یا اینکه فرایند دردناکی را که ۱۵۰ روز به طول می انجامد را پذیرا باشد.

برای گذراندن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.

در آنجا عقاب آنقدر نوکش را به سنگ می کوبد تا از جای کنده شود.

پس از کنده شدن نوکش عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند سپس باید چنگالهایش را را از جای برکند.

زمانی که به جای چنگالهای کنده شده چنگالهای تازه ای درآیند آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.

سرانجام پس از پنج ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز می کند و سی سال دیگر زندگی می کند.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:57  توسط احسان   | 

بيوگرافي هنگامه

Hengameh was born in Lahijaan, Iran. Together with her parents and her older sister, she moved to Tehran at age three. Ever since childhood, she had a great passion for singing and performing. Hengameh’s father was first to detect this passion. The never ending love and support of her father that was quite evident from the very early stages of Hengameh’s life further motivated and encouraged her to take music lessons with some of the masters of Persian classical music. Being a proficient ney and flute player, Hengameh’s father believed that she should learn the Persian classical music modes, “Radif” and develop a strong theoretical foundation, as he himself was very much interested and knowledgeable in this genre of music

Hengameh enjoyed the support of her family and friends, as she grew older. Throughout her school years, she participated in numerous local and regional talent contests and always managed to come first amongst her peers. She always dreamt of becoming a professional singer after finishing high school, but this dream could never be fulfilled for as long as the changes that were imposed by the new Islamic Republic government were there to stay. After finishing high school, Hengameh married and soon after, she gave birth to her only child, her daughter, but never stopped thinking about her life long dream of becoming a singer. Hengameh eventually realized that she had no choice but to leave her beloved homeland and migrate abroad if she was ever to pursue her dream. In 1992, Hengameh moved to Vancouver, Canada with her husband and daughter. In Vancouver, she first met Ali Elahi (keyboard player), and Fereydoon (singer), and through them she was introduced to Kamran (singer), and Ramin Zamani (Song writer, producer). In 1995 Hengameh, Fereydoon, and Kamran started to work on a collaborative effort with Ramin Zamani. They produced their first single titled, “Iranam”, which was about to gain much popularity for the three singers in a very short period of time. Their popularity was now extended beyond Vancouver, and the larger Iranian population in Los Angeles was suddenly interested in their talent.

Hengameh

 

 

With further opportunities in the Los Angeles area, eac

 singer began to pursue his/her individual careers. Although Hengameh was in touch with many producers, she remained loyal to Ramin Zamani who has had much influence on her music carrier. Her debut album, “Baray-e Didan-e To” was the result of a five years joint effort, which was cherished by millions across the world. This intense interest and loyal fan support paved the way for the release of a second album, “Artesh-e Solh”. The new album undoubtedly opened a new chapter in Hengameh’s singing carrier. A talent that was born years ago was now a dream come true. The tremendous love and support from her fans and the respect from the Iranian music society has reinforced the desire in Hengameh to press on and take steps in becoming part of a heritage, that of Iranian Music history

منبع:http://www.hengamehonline.com/bio.html

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:51  توسط احسان   | 

كرم معجزه گر اليزا

برطرف کنندهء چين و چروک , جوش, لک هاي صورت و بدن, سوختگي هاي عميق و ترکهاي بعد از زايمان . اليزا محصولي سازگاربا انواع مختلف پوست و مناسب براي تمامي سنين ميباشد، لازم به ذکر است که اين ترکيب اثرات آلرژيک ندارد و تاثير بسيار مثبتي روي از بين بردن سلولهاي پوستي مرده و جايگزين نمودن آنها با سلولهاي جديد دارد. اليزا محصولي توصيه شده براي آکنه ، جوشهاي سر سياه ، زگيل ميباشد. ترکيبات ضد آفتاب در کنار ساير مواد موجود مانع شکل گيري نقاط سياه روي پوست ميشود. مصرف طولاني مدت موجب تسريع درمان ضايعاتي از قبيل حساسيتهاي پوستي، سوختگيها و سائيدگيها ميشود. کرم اليزا تهيه شده از عصارهء حلزون ميباشد , حلزون تنها موجودي است که در 24 ساعت بافت هاي فرسودهء خود را ترميم مينمايد.


 ترکيبات :


 Alaution : با زياد کردن حفره هاي پوست باعث توليد پوست جديد ميشود


Koagell : يک پروتئين مخصوص براي مرطوب و نرم نگه داشتن پوست


Flastin : آرامش بخش پوست


Glikolik Asid : سلول هاي مرده را از ميان برداشته و سلول هاي زنده را جايگزين مينمايد


Vitaminlev : براي ترميم و نوسازي پوست


Pviteaziav : تجزيهء پروتئين هاي ديگر پوست بدون آسيب به آن


 Pvoteinlev , Libvinolitik : باعث رسيدن اکسيزن و غذا به پوست


SPF : محافظ در برابر اشعهء خورشيد و جلوگيري از لک شدن پوست

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 6:4  توسط احسان   | 

افشين بخاطر چه كسي از خوانندگي دست خواهد كشيد؟

پگاه

---------------------------------------------

الان مدتيه که توجه خيلی ها به دختر ويديوی “ماچ” افشين جلب شده

 پگاه دختری که در ۲ ويديوی اخير افشين نقش اول رو بازی کرده


 اسم پگاه هم روی گردنبند افشين نقش شده


 افشين در مصاحبه اش با بی بی سی گفت که اين آخرين آلبومش خواهد بود و ديگه اين کار رو رها می کنه

بعد که از زير زبونش کشيدم بيرون فهميدم که اين يک تصميم مشترک بوده، بين خودش و کسی که دوست داره

نتيجه: پگاه همون کسيه که به افشين گفته : يا من يا کارت

پگاه ۲۱ سالشه و ۱۰ ساله که با خانواده اش به هلند مهاجرت کرده. خودش بازی در ويديو و کار مانکنی رو دوست داره البته درس می خونه، رشته تجارت جهانی

. ازش پرسيدم که واکنشش دربرابر شايعاتی که درباره خودش در جرايد می خونه چيه؟

خيلی ناراحت می شم. وقتی يک دورغی رو درباره خودت می خونی خيلی عصبانی می شی.

 چون کاری نمی تونی بکنی و می بينی که يک کسی به خودش اجازه داده که اينجوری دروغ بنويسه

آيا اين شايعات باعث می شه که ديگه از جامعه ايرانی خارج از کشور، دل زده بشی و بيشتر مواظب رفتارت بين ايرانی ها باشی؟

نه، چون فهميدم که اين شايعات ساخته می شه، چه کاری بکنی چه نکنی!

آيا درسته که تو بعد از يکی از کنسرتهای افشين بهش گفتی" يا من يا کارت "؟

اولا اين حرف رو من پشت درهای بسته بهش گفتم! تو از کجا شنيدی؟

بعد از يکی از کنسرتهای آخرش، بهش گفتم که خوانندگی تو با رابطه عاطفی ما جور در نمی ياد.

هنوز هم سر حرفم هستم، نوع زندگی يک خواننده و سفرهاش واقعا برای يک رابطه جدی مناسب نيست.

دخترها می فهمن من چی می گم

پگاه در ويديوهای بعدی افشين که در فصل زمستان ضبط می شه، بازی می کنه

 بنابراين هنوز قبض تلفن هزار دلاری افشين و جريمه های رانندگی اش ادامه خواهد داشت

پگاه

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 6:7  توسط احسان   | 

ممنوع الصدا شدن 47 خواننده

اخبار جدید حاکی از این است که این بار 47 خواننده پاپ ممنوع الصدا شده
اند . این خواننده ها قبلا تعهد داده بودند کلیپ تازه ای را در اختیار شبکه
های ماهواره ای قرار ندهند اما با توجه به پخش کلبپهای جدیدشان از این
کانالها تا اطلاع ثانوی ممنوع الفعالیت شده اند یعنی یا باید قید کلیپ و
همکاری با این شبکه ها را بزنند ومجاز بمانند یا می توانند همچنان کلیپ
بسازنند ولی غیر مجاز شوند . شاید اگر تعدادی از خواننده ها به دنبال کلیپهای
مبتذل و استفاده بیش ازاندازه ازعروسکها (دخترهای بزک کرده سابق) نمی رفتند
وضع به اینجا ختم نمی شد این در حالی است که اکثر خواننده های درجه یک و
معروف کشور هیچ تمایلی برای همکاری با شبکه های ماهواره ای و اصولا ساخت کلیپ
ندارند . با هم نام تعدادی از خواننده هایی که ممنوع الفعالیت شده اندو
تعدادی که در معرض محرومیت قرار دارند با توجه به محتوای کلیپهایشان را مرور
می کنیم = کسانی که آلبومی از آنها منتشر شده = شهاب بخارایی - بهنام موسی
پور - بهزاد ابطحی - دلفان - هومن بختیاری - افشین توتونچی - پارسا آریانپور
- فرهاد مهادیان - شهرام سپهره - کیارش حسن زاده محسن فلاح - فرید افشار -
امیر مرآت - شهرام معصومیان - کامران اشرافی - رضا سلطان - مهدی مقدم محمد
رضا آزادپور - کورش صنعتی - و.... کسانی که تازه کار هستند وحتی بعضی از آنها
هنوز آلبومی هم تهیه نکرده اند و صرفا با چند کلیپ دنبال معروفیت هستند= علی
شریفی - سیاوش یوسفی - سهیل زاخری -حسین صنعتی - آرش عابدی - عرفان بهراد
شجاعی - گروه0098 - علی عسگری - مهدی طلوعی- شارمین نیکنام - و....


با كمال تاسف

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 5:59  توسط احسان   |